یک اردیبهشتی توووووپ

مطالب طنز و اجتماعی فوق العاده قشنگ

یک اردیبهشتی توووووپ

مطالب طنز و اجتماعی فوق العاده قشنگ

یک اردیبهشتی توووووپ

سلام دوستان
فقط یادتون باشه دنبالم کنید حتما دنبالتون می کنم
با تبادل لینک هم موافقم
فقط با وبلاگ هایی که از نظر اخلاقی مشکل دارند یا اسم خوبی ندارند تبادل لینک صورت نمی گیرد و دنبال نمی شوند
خوش آمدید دختر پسرای گل به
وبلاگ یک اردیبهشتی توووووپ

بایگانی

آخرین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

نویسندگان

پیوندهای روزانه

نام کتاب : آنی

نویسنده : نقی سلیمانی

ناشر : کتاب سیب

ژانر : اجتماعی - طنز - غمناک

توضیحات داستان : ١۰ داستان کوتاه از نقی سلیمانی به اسم های (( آنی - جناب سیب منتظر نیوتن بود - پپه - آدامس امپراطور - گلدان پشت پنجره - وقتی که ماه ریفی از خربزه بود - کفش هایی به رنگ پوست سنجد - خل بازی های خلبان اتوبوس هوایی - خاله زهرای نی نی علی - ویلبر رایت پا شکسته )) 

۶ نظر ۳۱ تیر ۹۶ ، ۲۱:۱۹
منصوره 🌹🌹🌹


برگ درخت در هنگام زوال می افتد , سیب سرخ در هنگام کمال 

ببین چگونه می افتی ؟

چون سیب سرخ یا برگ درخت .....

۰ نظر ۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۳
منصوره 🌹🌹🌹

صبح از خواب بیدار می شوی . به خواب دیشبت فکر می کنی . یک فنجان قهوه برای خودت میریزی که ناگهان تلفن زنگ می خورد . کسی پشت خط می گوید : شما یک ساعت دیگر میمیرید , ۶۰ دقیقه .

می گویی : بی مزه . و قطع می کنی .

زنگ در به صدا در می آید . در را باز می کنی اما کسی پشت در نیست . نامه ای را می بینی . باز می کنی . تویش با خط درشت نوشته شده : شما پنجاه و هشت دقیقه ی دیگر میمیرید .

ته دلت یک جوری می شود . با خودت می گویی : حتما کسی می خواسته شوخی کند....

می خواهی باور کنی که این فقط یک شوخی بی مزه است . تلویزیون را روشن می کنی . صدای گنگی از تلویزیون پخش می شود : شما پنجاه و شش دقیقه ی دیگر میمیرید .

۵ نظر ۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۷
منصوره 🌹🌹🌹


یک قطعه شده بود برای سازمان یک بحران امنیت ملی , این یعنی تحریم . مگر می شد با تحریم ها کاری کرد ؟!

۶ نظر ۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۵:۰۳
منصوره 🌹🌹🌹


مادرم خسته ای بیا بنشین

این همه کار کرده ای بس نیست ؟

غیر از تو بگو در این خانه

ای عزیز همه مگر کس نیست ؟

۸ نظر ۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۲:۳۹
منصوره 🌹🌹🌹

سلام جناب نیوتن عزیز

این جاذبه ی شما چه کار ها که نمی کند . کاش این نیروی جاذبه را کشف نمی کردید و می گذاشتید جهان به حال خودش بماند . از وقتی چیرهایی درمورد این جاذبه ی لعنتی شنیده ام دیگر نمی توانم از منزلم بیرون بیایم . می ترسم یکدفعه یک هواپیما یا موشک که نتوانسته بر جاذبه ی شما غلبه کند روی سرم بیفتد .

باز جای شکر است که فیل یا شترمرغ یا حتی گاو نمی توانند پرواز کنند .

حتی بنده می ترسم سوار آسانسور شوم چون آگر آسانسورها برای لحظه ای نتوانند بر کشف شما غلبه کنند ممکن است که دیگر بعضی از اعضا و جوارح ما وجود نداشته باشند .

کاش زیر درخت نارون یا سرو لمیده بودید و هیچ میوه ای بر روی سر مبارکتان نمی افتاد .

۶ نظر ۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۰:۴۱
منصوره 🌹🌹🌹

استاد داشت درمورد مقاومت چوب حرف میزد . 

بعد گفت : چوب را از درخت به دست می آورند , می دانید درخت چیست ؟!

یعنی می خوام بگم دید استاد به دانشجو اینه !!!!


😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

۸ نظر ۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۹:۳۱
منصوره 🌹🌹🌹

روزی دانشجویی نزدم آمد و گفت : می خوام کار فرهنگی کنم . چی کار کنم بهتره ؟ پرسیدم : بلدی رخت بشویی ؟ با تعجب گفت : بله بلدم اما این چه ربطی به کار فرهنگی داره ؟!

گفتم : حاضری لباس های هم اتاقیت توی خوابگاه رو بشوری ؟ گفت : نه , بعد به شوخی ادامه داد : مگه اینجا جبهه است که ما از این ایثارگری ها بکنیم . گفتم : جبهه نیست اما هم اتاقیت که آدم هست . گفت : ممکنه بچه ی خوبی نباشه .

گفتم : اتفاقا چون ممکنه آدم خوبی نباشه می گم ! آیا قیمت آدم بودنش برای تو اینقدر ارزش داره که اگه یک وقت پیش اومد با آرامش و لذت لباس هاش رو بشوری و بگی دارم لباس های یک انسان رو می شورم ؟!

صادقانه گفت : نه , من نمی تونم .

من هم صمیمانه گفتم : اگه یک انسان اینقدر پیش تو اهمیت نداره چرا می خوای برای هدایتش کار فرهنگی بکنی ؟! تو که آدما رو دوست نداری چیکار به سرنوشتشون داری ؟!


راوی : استاد شیخ علی رضا پناهیان


۵ نظر ۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۵:۰۷
منصوره 🌹🌹🌹

ما آدما 

هنوز هم مثل بچگیمون 

کسی که بیشتر باهامون بازی کنه رو

بیشتر دوست داریم !

۹ نظر ۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۳:۰۹
منصوره 🌹🌹🌹

می خواستم خدمت شما عرض کنم عجب نظریه ای است این نظریه ی تکامل شما . چند روزی است که این نظریه ی شما خواب را از چشم من ربوده است . اینکه چطوری ممکن است انسانی با این همه عقل و شعور از نوادگان میمون های دلقک باشد . گاهی از اینکه سال هاست اجدادمان را پشت میله های قفس نگه می داریم و به حرکات آن ها می خندیم از خجالت گونه هایم سرخ می شود . ای کاش در کودکی ام با نظریه ی شما آشنا می شدم و اینقدر سنگ و کلوخ به سوی اجدادمان در باغ وحش پرت نمی کردم .

من با اجازه ی شما متوجه شده ام که بعضی آدم ها از نوادگان دیگر حیوانات هم هستند . مثلا آدم با دیدن برخی از جوان های امروزی شباهت زیادی بین این ها و جوجه تیغی های موزامبیکی کشف می کند .

یا گاهی اوقات روابط دوستانه ی بین جوان ها آدم را یاد داستان معروف روباه و کلاغ می اندازد . 

بعضی از این انسان ها اونقدر حرکات عجیب غریب انجام می دهند که من آرزو می کردم کاش با همان اجدادشان زندگی می کردیم نه با نوادگان تغییر شکل داده شان .

۴ نظر ۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۲:۰۶
منصوره 🌹🌹🌹

زیر سرم خانوم دکتر زیبا و جوان ازم پرسید : وضعت خوبه ؟

گفتم : آره , خونه دارم ماشین دارم تازه یک کار عالی هم دارم . شما چطور ؟

به تزریقاتی گفت بهم آرامبخش بزنه !!!


😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😜😜😜😜😜😜😜😜😜😜😜😜😜

۵ نظر ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۸:۵۱
منصوره 🌹🌹🌹

خوب سری هم می خوایم بزنیم به هندوستان .

در این کشور همه چیز پیدا می شود از جمله رسوم ابتدایی و گاهی اوقات ترسناک .

یکی از این رسوم های ابتدایی این است که در روستاها وقتی بچه متولد می شود برای اینکه اطمینان پیدا کنند که نوزاد سالم است وی را از ارتفاع پایین می اندازند . 

اگه بچه گریه کرد یعنی سالمه و اگر گریه نکرد یعنی نا سالم .

جالب این است که این رسم تاریخ ٧۰۰ ساله دارد و ظاهرا از سی تی اسکن و.... هزینه ی کم تری دارد , البته اگر بعدا هزینه ای تحمیل نکند .

البته معلوم نیست اگر کودک ناسالم باشد با او چکار می کنند !!!!!


 (( دوستان قصدم توهین و بی احترامی به هندی ها اصلا نبود 

شما هم لطفا بی ادبی نکنید ))

۷ نظر ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۵:۳۳
منصوره 🌹🌹🌹

هرچه در مورد روزه می دانید بنویسید .

آنچه بر همگان واضح است و برما واضح نیست این است که روزه چیست ؟

بعضی ها روزه را می گیرند و بعضی ها روزه را می خورند و ما آخر نفهمیدیم روزه خوردنی است یا گرفتنی . اما فکر می کنیم روزه خوردنی مفیدی است . آقاجان ما چند سال است که زخم معده دارد و دایی ما هم که غش و ضعف دارد هردو مقداری روزه می خورند و حالشان خوب می شود . اما مامان می گوید : تو که مشکلی نداری باید روزه بگیری , البته کله گنجشکی .

۴ نظر ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۴:۰۷
منصوره 🌹🌹🌹

حرف اول مشکلات را بردار

 تا زندگی

 به شیرینی شکلات 

شود !

۷ نظر ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۲:۴۵
منصوره 🌹🌹🌹

همه ی زندگی اش با حضرت زهرا ( س ) پیوند خورده بود .

وقتی ازدواج کرد مهریه ی زنش شد مهریه حضرت فاطمه ( س ) .

توی زندگی اش فقط دو آرزو داشت :

اول اینکه خدا بهش یک دختر بده تا اسمش رو بذاره فاطمه

دوم هم اینکه وقتی شهید شد گمنام بمونه مثل حضرت زهرا ( س ) 

جفت آرزوهاش مستجاب شد و بابای فاطمه گمنام موند .

🌷🌷 هدیه به روح شهید حمزه علی احسانی 🌷🌷

۶ نظر ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۱:۲۶
منصوره 🌹🌹🌹

۱۱ نظر ۲۸ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۱
منصوره 🌹🌹🌹