یک اردیبهشتی توووووپ

مطالب طنز و اجتماعی فوق العاده قشنگ

مادر


مادرم خسته ای بیا بنشین

این همه کار کرده ای بس نیست ؟

غیر از تو بگو در این خانه

ای عزیز همه مگر کس نیست ؟

۸

لبخند لطفا (( ٢ ))

استاد داشت درمورد مقاومت چوب حرف میزد . 

بعد گفت : چوب را از درخت به دست می آورند , می دانید درخت چیست ؟!

یعنی می خوام بگم دید استاد به دانشجو اینه !!!!


😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

۸

بازی

ما آدما 

هنوز هم مثل بچگیمون 

کسی که بیشتر باهامون بازی کنه رو

بیشتر دوست داریم !

۹

رسمی در هندوستان

خوب سری هم می خوایم بزنیم به هندوستان .

در این کشور همه چیز پیدا می شود از جمله رسوم ابتدایی و گاهی اوقات ترسناک .

یکی از این رسوم های ابتدایی این است که در روستاها وقتی بچه متولد می شود برای اینکه اطمینان پیدا کنند که نوزاد سالم است وی را از ارتفاع پایین می اندازند . 

اگه بچه گریه کرد یعنی سالمه و اگر گریه نکرد یعنی نا سالم .

جالب این است که این رسم تاریخ ٧۰۰ ساله دارد و ظاهرا از سی تی اسکن و.... هزینه ی کم تری دارد , البته اگر بعدا هزینه ای تحمیل نکند .

البته معلوم نیست اگر کودک ناسالم باشد با او چکار می کنند !!!!!


 (( دوستان قصدم توهین و بی احترامی به هندی ها اصلا نبود 

شما هم لطفا بی ادبی نکنید ))

۷

شکلات

حرف اول مشکلات را بردار

 تا زندگی

 به شیرینی شکلات 

شود !

۷

بدون شرح

۱۱

لبخند لطفا ( ١ )

دیدین وقتی شامپو تموم میشه یکم آب می ریزن توش استفاده می کنن ؟

ما با شیشه ی سس هم همین کار را می کنیم ! 


😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀

۸

تنهایی

هدف از آفریدن بعضی ها

فقط اینه که

با بودنشون

به آدم ثابت بشه 

تنهایی چه نعمت بزرگیه !!!

۷

کتابی برای همه


نام کتاب : آواز هایم برای تو

نویسنده : نورا حق پرست

ژانر : اجتماعی

۱۳

غرورت رو کنار بگذار

وقتی رفت چیزی درونم شکست . خیلی سعی کردم فراموشش کنم . دور و برم را شلوغ کردم . هر روز یک دوست جدید و هر روز یک رابطه ی تازه اما ....

اما هیچ کدام نتوانستند جای او را بگیرند . هیچ کس مثل او نبود .

دیگر تحمل دوری اش را نداشتم . بلند شدم . غروری که مانع رفتنم بود را زیر پا له کردم و رفتم . 

وقتی درخانه را باز کردم دیدم پشت در ایستاده و انگشت اشاره اش را برای زنگ زدن بالا آورده است .


۷

تولد یک ماهگی

سلام دوستداران وبلاگ یک اردیبهشتی توووپ

یک ماه گذشت.....

یک ماه از اولین باری که اولین مطلب وبلاگم رو منتشر کردم

یک ماه به همین زودی گذشت ....

خیلی دلم می خواهد که تولد یک سالگی وبلاگم رو هم بگیرم و اگه خدا کمک کنه و محبت های شما دوستان خوبم همون جور که توی این یک ماه زیاد بود ادامه پیدا کند انشالله بتوانم وبلاگم رو تا آن روز سربلند نگه دارم .

۵

دیگر هرگز ماهی نخورد ....

گفت : پسرم بیا ناهار بخوریم .

پرسید : ناهار چی داریم مادرجان ؟

گفت : باقالی پلو با ماهی 

با خنده گفت : امروز ما این ماهی را می خوریم و روزی این ماهی ها ما را می خورند .


چند سال بعد ..... والفجر ٨ ..... درون اروند گم شد .... و مادر تا آخر عمر ماهی نخورد 😢😢😢

۷

دزد های درس خوان

بزنم به تخته دزد هامون پیشرفته شدن 😂😂😂😂


۶

رمان خواندنی مگیل


نام کتاب : مگیل

نویسنده : محسن مطلق

ژانر : طنز - دفاع مقدس 

ناشر : سوره مهر (( ناشر برگزیده ی سال ٨٧ ))

۱۱

قوطی خالی

(( با مادرم رفتم از مغازه ی بقالی کمپوت بخرم . قیمت هرکدام از کمپوت ها را پرسیدم خیلی گران بود , حتی کمپوت گلابی هم که ٢۵ تومان بود و از همه ارزانتر بود هم نمی توانستم بخرم . آخر پول ما به اندازه ی سیر کردن شکم خانواده هم نیست . در راه برگشت کنار خیابان این قوطی خالی کمپوت را پیدا کردم . آن را برداشته و با دقت چند بار شستم تا تمیز تمیز شد .

حالا خواهش من این است که شما برادران رزمنده هروقت تشنه شدید با این قوطی آب بخورید تا من هم خوش حال شوم و فکر کنم که توانسته ام به جبهه کمکی کنم ))

بچه ها توی سنگر برای آب خوردن توی این قوطی نوبت می گرفتند , آب خوردنی که همراهش ریختن چند قطره اشک بود .

۵

دعای دختر

- کاش پدرم شهید شود 

خشکم زد . گفتم : دخترم این چه دعاییه ؟

گفت : آخه بابام موجیه !

گفتم : خوب انشالله خوب شود . چرا دعا می کنی شهید بشه ؟

با گریه گفت : آخه هروقت موج می گیردش حال خوشو نمی فهمه و منو و مامانم و داداشم رو کتک می زنه ! اما مشکل ما این نیست !

گفتم : پس مشکل چیه ؟

۷

حذف مسابقه ی شعردون

سلام دوستان 

با عذرخواهی مسابقه ی شعردون در این مرحله برگذار نمی شود

با تشکر از کسانی که زحمت کشیده و شعرهایشان را فرستادند 

۵

در جواب آقای ق . م

در جواب سید . ق . م 

دوست سید . ق . م. که اسم (( دوستانه )) را یدک می کشد پیام هایی بی ادبانه به بنده ارسال کرده که من با وجود خیلی ناراحت شدن آن ها را پاک کرده و نمایش ندادم

خدا شاهده که ایشون و دوستانشون دیشب سر مسابقه ی شعر دون آنقدر من را اذیت کردند و تهمت زدند که می خواستم کل وبلاگم را حذف کنم که مامانم مانعم شد

من سعی کردم فراموشش کنم و اینکارو کردم 

این دوستانه حتی جرئت نکرده آدرس وبلاگش را بنویسد . پس من نمی توانستم او را پیدا کنم

حالا این آقای ق . م به بنده پیام داده اند که من رفته ام و در وبلاگ دوستانه حرف هایی زده ام 

سید.ق.م در مطلب کتاب تن تن و سندباد 
تو رفتی وب دوستانه اون حرفا رو زدی؟

این درحالی است که من حتی آدرس وبلاگ این شخص را نداشته ام 

دوستان بیانی به من بگویید که این حق است ؟؟؟ 

۷

راه شناخت شیطان

روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد. با خود عهد کرد تازمانی که  انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر بر نگردد. او هزاران فرسنگ راه رفت ولی در هیچ کدام از جاده های دنیا به هیچ بنده ای که توجه او را جلب کند و یا حتی کنجکاوی او را بر انگیزد، بر نخورد. دیگر داشت خسته می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی سر بزند؛ ولی حتی آنجا هم، که همیشه مبارزه ای ریشه دار از زمانهای دور، علیه او جریان داشت، هیچ چیز نتوانست حیرت زده اش کند.

دلسرد و نا امید و افسرده در سایه درختی  ایستاده بود که رهگذری گرما زده با کیفی بر دوش کنار او ایستاد. کمی که استراحت کرد خواست به رفتنش ادامه دهد. مرد قبل از اینکه به راه خود ادامه دهد، به او گفت: " تو شیطانی !"

ابلیس حیرت زده پرسید: "از کجا فهمیدی؟!"

۷

دماغتان را دست کم نگیرید

تا همین الآن بینی کاربردی غیر از بویایی و زیبایی نداشت اما یک مرد چینی یک تنه این تصور را از بین برد .

از این پس کشیدن خودرو نیز به کارایی بینی اضافه شد .

این مرد چینی یک خودرو با چهار سرنشین را به وسیله ی بینی اش به مسافت ده متر کشید .

کشیدن ماشین معمولی بدون سرنشین خیلی خیلی کار سختی است و کلی طول می کشد ولی آقای وانگ این ماشین با چهار سرنشین را به مسافت ده متر با بینی اش در ١٢ ثانیه کشید . 

فقط می تونم بگم : خسته نباشی دلاور , بینی ات سلامت باد پهلوان !


نتیجه ی اخلاقی : دماغتان را دستکم نگیرید .

۸

کدوم دزده واقعیه ؟؟؟

عده ای سارق به یک بانک بزرگ دستبرد زدند .

وقتی سارقان بمنزل رسیدند ، مردی جوان که در بین آنها تحصیل کرده بود


به سارق مسن تر که فقط سواد خواندن و نوشتن داشت گفت: بیا تا پولها را شمارش کنیم تا ببینیم چقدر پول سرقت کرده ایم

سارق مسن تر با تعجب به سارق جوانتر گفت:

تو چقدر خنگی ، شمردن این مقدار پول زمان زیادی می خواهد

امروز شبکه های تلویزیونی در اخبار می گویند که چه مقدار از بانک دزدیده شده

به این می گویند: تجربه | تجربه مهم تر از ورق و کاغذهایی است که به انها می گوییم مدرک!

بعد از اینکه سارق ها از بانک فرار کردند کارمند بانک به مدیرش گفت: سریع به پلیس خبر دهید

ولی مدیرش جواب داد: صبر کن! بگذار تا خودمان نیز ۱۰ میلیون از موجودی بانک برداریم

و به ۷۰ میلیون قبلی که از بانک برداشته بودیم اضافه کنیم

۷

کتاب تن تن و سندباد



نام کتاب : تن تن و سندباد

نویسنده : محمد میر کیانی 

ژانر : اجتماعی - طنز

۹

نظرسنجی

از این به بعد می خوام داستان های دنباله دار منتشر کنم

یعنی داستان یکی از کتاب های زیبای ایرانی را به صورت دنباله دار منتشر کنم 


نظر شما چیه ؟؟؟

۸

کتاب خونه ی وبلاگ

سلام دوستان

حس می کنم که واقعا داره به رمان ها و کتاب های فوق العاده زیبای ایرانی کم لطفی می شود

اگر همین الآن به من بگویید نام صد تا کتاب ایرانی رو می گم که واقعا واقعا ارزش خوندن دارن 

دوستانی که کتاب ترکش های ولگرد رو گرفتن می دونن که من کتاب بد معرفی نمی کنم 

از این به بعد می خوام بهترین کتاب های ایرانی رو معرفی کنم

البته من رمان خارجی هم زیاد خونده ام که شاید گاهی اوقات آن ها را هم معرفی کنم

۵

پهلوان فرق می کند با قهرمان

داشت از راهی می گذشت که دید زن و مرد جوانی مشغول دعوا هستند . نمی خواست چیزی بگوید ولی واقعا حرکاتشان زننده بود . جلو آمد و با مهربانی گفت : باهم نسبتی دارین ؟؟؟ حتی اگه زن و شوهر هم هستین کوچه و خیابان جای این کارا ....

هنوز حرفش تموم نشده بود که زنه فرار کرد و مرد جوان او را مهمان مشت های خود کرد

حجت الاسلام محسن فراهانی در قبال تذکر لسانی اش مورد ضرب و شتم قرار گرفت و به شدت مجروح شد .

نکته ی جالب اینه که ضارب بوکسور قهرمانی بود که به تازگی بنر های قهرمانی اش دیوار های محل را پر کرده بود . 

اما حاج آقا به حرمت اعیاد شعبانیه و میلاد حجت خدا از ضارب گذشت تا نشان دهد پهلوان فرق می کند با قهرمان .


🌷🌷سلامتی تمام پهلوان های ایران زمین صلوات 🌷🌷

۸

بیست به خاطر پاسخ های بامزه

پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.


درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در آخرین جنگش


اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضا شد؟

در پایین صفحه

۷

به به چه نمازی

فکرم همه جا است ولی پیش خدا نیست 

سجاده ی زر دوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجاده کجا رفته حواست ؟

اندیشه ی سیال من ای دوست کجا نیست ؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران 

تعریف نباشد ابدا قصد ریا نیست !

از کمیت کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست 

۷

اولین های مسابقه ی شعردون

اولین کسی که شعر کوتاه فرستاد و شعرش تایید شد 👈 جناب آقای سام نجفی نیا

دومین کسی که شعرش تأیید شد 👈 جناب مخلوق خلاق

سومین کسی که شعرش تأیید شد 👈 سید.ق.م (( دوستی از بلاگفا ))

۷

خوابم که نماینده ی امام نیست !!!

خوابم که نماینده ی امام نیست !!!

تا دیر وقت در جایی مهمان بودم موقع خواب به میزبان گفتم که برای اذان صبح بیدارم کند گفت : عجبا !!! شما که نماینده ی امام هستید هم این را می گویید ؟!! 

گفتم : چه ربطی داره آقا ... خودم نماینده ی امامم خوابم که نماینده ی امام نیست .

۸

مژده مژده

سلام دوستان خوبم 

به خاطر استقبال بی نظیرتون فردا ((  پنجشنبه - 15 تیر )) مسابقه ی شعردون آغاز می شود 

دست جیغ هورا 👍👍👍👏👏👏

از فردا شعرهای کوتاهتون رو چه خوتون سرودین چه از کس دیگری است با موضوعی که مشخص می کنم برایم در صفحه ی شعردون ارسال کنید فقط دقت کنید چون دو شعر نمی پذیرم پس بهترین شعرتون رو بفرستین

تا پایان 19 تیر ماه (( دوشنبه ))

۱۱

داشت عباس قلی خان پسری

داشت عباس قلی خان پسری

پسر ناخلف و خیره سری 

پسری تخس و شرور و بدنام 

باعث شرم تمام اقوام 

از همان بچگی هاش بدلج بود

طینتش باطل و دستش کج بود 

بس که بود این پسره خیره و بد

جیب بابا - ننه را هم می زد

خانه را یکسره غارت می کرد

وقت و بی وقت شرارت می کرد

نه سر ظهر نه شب منزل بود

دایما توی خیابان ول بود 

۱۰

مسابقه مسابقه

سلام دوستان عزیزم 
یک مسابقه می خوام راه بندازم به اسم (( شعر دون )) 
برای دریافت اطلاعات بیشتر به قسمت مسابقه ی شعر دون مراجعه کنید و اگر موافق هستید که این مسابقه راه بیفته توی همین پست اعلام کنید 
خیلی خیلی ممنونم
۲۵
سلام دوستان
فقط یادتون باشه دنبالم کنید حتما دنبالتون می کنم
با تبادل لینک هم موافقم
نظر هم فراموش نشود
امیدوارم از مطالب من خوشتون بیاد
خوش آمدید دختر پسرای گل به
وبلاگ یک اردیبهشتی توووووپ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان