یک اردیبهشتی توووووپ

مطالب طنز و اجتماعی فوق العاده قشنگ

نتیجه ی کنکورش ....

روزی که جسد مطهرش را آوردند نتیجه ی کنکورش هم آمد 

پزشکی قبول شده بود اونم دانشگاه تهران 😭😭😭



(( برگرفته از کتاب روزگاران مادران شهدا 

جمع آوری شده توسط زهرا آشیان ))

۶

دیگر هرگز ماهی نخورد ....

گفت : پسرم بیا ناهار بخوریم .

پرسید : ناهار چی داریم مادرجان ؟

گفت : باقالی پلو با ماهی 

با خنده گفت : امروز ما این ماهی را می خوریم و روزی این ماهی ها ما را می خورند .


چند سال بعد ..... والفجر ٨ ..... درون اروند گم شد .... و مادر تا آخر عمر ماهی نخورد 😢😢😢

۷

قوطی خالی

(( با مادرم رفتم از مغازه ی بقالی کمپوت بخرم . قیمت هرکدام از کمپوت ها را پرسیدم خیلی گران بود , حتی کمپوت گلابی هم که ٢۵ تومان بود و از همه ارزانتر بود هم نمی توانستم بخرم . آخر پول ما به اندازه ی سیر کردن شکم خانواده هم نیست . در راه برگشت کنار خیابان این قوطی خالی کمپوت را پیدا کردم . آن را برداشته و با دقت چند بار شستم تا تمیز تمیز شد .

حالا خواهش من این است که شما برادران رزمنده هروقت تشنه شدید با این قوطی آب بخورید تا من هم خوش حال شوم و فکر کنم که توانسته ام به جبهه کمکی کنم ))

بچه ها توی سنگر برای آب خوردن توی این قوطی نوبت می گرفتند , آب خوردنی که همراهش ریختن چند قطره اشک بود .

۵

دعای دختر

- کاش پدرم شهید شود 

خشکم زد . گفتم : دخترم این چه دعاییه ؟

گفت : آخه بابام موجیه !

گفتم : خوب انشالله خوب شود . چرا دعا می کنی شهید بشه ؟

با گریه گفت : آخه هروقت موج می گیردش حال خوشو نمی فهمه و منو و مامانم و داداشم رو کتک می زنه ! اما مشکل ما این نیست !

گفتم : پس مشکل چیه ؟

۷
سلام دوستان
فقط یادتون باشه دنبالم کنید حتما دنبالتون می کنم
با تبادل لینک هم موافقم
نظر هم فراموش نشود
امیدوارم از مطالب من خوشتون بیاد
خوش آمدید دختر پسرای گل به
وبلاگ یک اردیبهشتی توووووپ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان