تولد یک سالگی وبم 😍😘😍😘

 


دستتتتتتتتتتتتتت جیغغغغغغغغغغغغغغع هوراااااااااااااااااا

وبلاگ قشنگم یک ساله شد 😍😍😍😍😍😍😍💖💖💖💖💖💖💖❤❤❤❤❤❤❤💞💞💞💞💞💞💞💞💓💓💓💓💓💓💕💕💕💕💕💕💘💘💘💘💘💘💘


http://goo.gl/v9TQJa

  • منصوره 🌹🌹🌹

هواپیما + 300 روزگی

یک سری استاد دانشگاه رو دعوت کردن به فرودگاه و اون ها رو توی یه هواپیما نشوندن و وقتی درهای هواپیما رو بستن از بلندگو بهشون اعلام کردن که "این هواپیما ساخت دانشجوهای شماست!"
وقتی اساتید محترم این خبر رو شنیدن، همه از دم اقدام به فرار کردن! همه رفتن به سمت در خروجی، به جز یه استاد که خیلی ریلکس نشسته بود! ازش پرسیدن: چرا نشستی؟ نگو که نمی ترسی!
استاد با خونسردی گفت: اگه این هواپیما ساخت دانشجوهای منه که شک دارم پرواز بکنه، تازه اگه روشن بشه!

خخخخخخخخ


بعدا نوشت : امروز وبم 300 روزه میشه

وایییی

عزیزم چقدر بزرگ شده :))))

  • منصوره 🌹🌹🌹

حواس پرتا

🔸 شلخته‌تر از رزمنده ها ندیده‌ بودیم!
از جنگ که برمی‌گشتند
یکی دستش را
یکی پایش را
یکی دلش را
و حواس‌پرت‌ترینِ آن‌ها
خودش را جا می‌گذاشت !


به گمانم عاشق بودند😔

  • منصوره 🌹🌹🌹

تاکسی (( خیلی خیلی باحاله 😂 ))

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد
نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد
برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!"
مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه"
راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!
  • منصوره 🌹🌹🌹

خدا نکنه !

دخترک مثل هر روز روبروی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد
بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و
یاد حرف پدرش افتاد :
"اگر تا پایان ماه هر روز بتوانی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...
و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت:
نه... خدا نکنه !
  • منصوره 🌹🌹🌹

عاشق این داستان شدم . خیلی قشنگه 😍😍😍

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد. مرد گفت : من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید . از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند.

  • منصوره 🌹🌹🌹

محض خنده 😂😂😂😂

رفتم به مغازه دوستم، دیدم یه دختر شاکی اومد تو، لپتاپش رو کوبید روی میز و به فروشنده گفت: لپتاپتون خرابه، من این رو نمی خواهم.
  • منصوره 🌹🌹🌹

بوسه

داد میزد و گریه می کرد و می گفت : می خواهم صورت برادرم رو ببوسم .

اجازه نمی دادند . دلم سوخت . گفتم : چه اشکالی دارد ؟! بگذارید برادرش را ببوسد .
گفتند : شما اصرار نکنید . نمی شود .... چون این شهید سر ندارد!


  • منصوره 🌹🌹🌹

بغض شمر


ابرو های پر پشت و در هم کشیده , زخم روی صورت , هیکل درشت و صدای زمخت به قول خودش بی توفیقی هایی بود که مجبورش می کرد هر سال نقش شمر را بازی کند .
لباس قرمز رو که می پوشید و کلاه خودش را با آن سه تا پر سرخش رو که روی سر میذاشت دلش می گرفت ... 
رجز که می خواند غصه بیچاره اش می کرد ....
با اسب که می اومد آب رو ببنده بغض گلوش رو می گرفت ...
خنجر رو که می کشید و روی سینه می نشست , شیون
جمعیت بلند می شد , وقتی که بغض شمر می ترکید ....

پی نوشت : عاشورای حسینی رو به همه تون تسلیت عرض می کنم

  • منصوره 🌹🌹🌹

ضریح گهواره


جاده سرد بود مثل نگاه رهگذران .
ماشین خراب شده بود و برف به شدت می بارید . 
هرچه همسرم دست تکان داد ماشینی نایستاد , فایده ای نداشت .
دریغ از نگاه گرم یک نفر از سرنشینان .
نوزاد شیر خواره ام را که برداشتم همسرم گریه اش گرفت .
بچه را که روی دست نشان دادم , چند تا ماشین ایستاد .

  • منصوره 🌹🌹🌹

دختر بابایی


شنیدید میگن دخترا خیلی بابایی هستند ؟؟؟
بعضی از دختر ها دوست دارند باباشون میلیاردر باشه ....
بعضی ها می خوان بابای مریضشون سالم بشه ....
بعضیا هم دوست دارند همیشه سایه ی باباشون بالا سرشون باشه ...
اما هستند در این مرز و بوم , دخترانی که فقط آرزو دارند بدونند قبر باباشون کجاست !

  • منصوره 🌹🌹🌹

کفش آقا

١۵ -١۶ سال بود که کفش ها را جفت می کرد و ساعت ها سر پا می ایستاد ولی هرگز خسته نمی شد


می گفت : آقا حتما به زیارت عمه اش می آید . برای من همین بس که یکبار میان این همه کفش , کفش ایشان را جفت کرده باشم 😊😊😊


کفشدار حرم حضرت معصومه (س) بود  

  • منصوره 🌹🌹🌹

کتاب تنهایی


کتاب تنهایی / شاعر : محمد رضا زائری
  • منصوره 🌹🌹🌹

عصا

در پایان مجلس مهمانی پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود , اما عصایش را برعکس بر زمین نهاد و به همین دلیل تعادل کامل نداشت .

  • منصوره 🌹🌹🌹

آب گوشت

به یکی میگن : صبحونه چی می خوری ؟؟ 

میگه : آب گوشت 😁

میگن : ناهار چی می خوری ؟؟

میگه : آب گوشت😁

میگن : شام چی می خوری ؟؟

میگه : آب گوشت 😁

میگن : اصلا ولش کن اوقات فراغتت رو چیکار می کنی ؟؟

میگه : میشینم نون خورد می کنم واسه آب گوشت 😂

  • منصوره 🌹🌹🌹

جشن پتو


کتاب جشن پتو / به اهتمام : عبدالرحیم سعیدی راد
  • منصوره 🌹🌹🌹

باران


باران ...


هیچ وقت نمی خواستی که زیر باران بروم . باران را فقط برای خودت دوست داری اما...

  • منصوره 🌹🌹🌹

سین هفتم

سین هفتم ...


بوی بهار را حس می کنم .

 روبروی قاب عکست می نشینم و سین های سفره را می شمارم : 

  • منصوره 🌹🌹🌹

رئالی

زنم ازم پرسید : کی رو بیشتر از همه دوست داری ؟؟

گفتم : مامانم !! 😊

گفت : بعدش ؟؟

گفتم : بابام !!😊

گفت : بعدش ؟؟

گفتم : دخترم !! 😊

گفت : بعدش؟؟

گفتم : خواهرم !!😊

  • منصوره 🌹🌹🌹

چشم انداز

چشم انداز... 

منظره آنقدر زیبا و دیدنی بود که محوش شدم سریع ماشین را متوقف کردم و پیاده شدم 

آبشاری بلند و شکوه مند از میان کوه ها جاری شده بود و به مرتعی پر از گل های درخشان زرد و نارنجی می رسید

 چشم اندازی بی نظیر و رویایی از بهار ...


بی درنگ تابلو را از نقاش سیار خریدم .. 😮😮


مصطفی چترچی

  • منصوره 🌹🌹🌹

💖دنیای قشنگ اردیبهشتی💖

جایی برای دوست داشتنی هایم

سلام
اینجا قراره جایی باشه برای دوست داشتنی هایم
برای اینکه انرژی مثبت بگیرم
برای دلنوشته هایم
برای خودم و همه ی دوستانم
😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

تاریخ ثبت وبلاگم : ٢۶ / ٣ / ١٣٩۶
Designed By Erfan Powered by Bayan