۱۲۳ مطلب توسط «منصوره 🌹🌹🌹» ثبت شده است

وای خدایا , مرسی بابت اینهمه خلاقیت

گفتم یه امتحانی کنم و با کمک قالب ساز عرفان یه قالب بسازم .

توروخدا نگاه کنید خلاقیت رو 😂😂😂

خیلی عجق وجق شده 😀😀

میدونم بده لازم نیست بگید 😐😐

  • نظرات [ ۱۴ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۲۶ آبان ۹۶

    بیست پنس

    مردی مسلمان که در لندن زندگی می کرد تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
    می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
    وقتی به مقصد رسیدیم موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .
    با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
    تمام وجودم دگرگون شد . من داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!
  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۲۶ آبان ۹۶

    بهشت و جهنم کجاست ؟

    روزی مردی با خداوند مکالمه ای داشت:

    خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ 

  • نظرات [ ۱۲ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۲۴ آبان ۹۶

    سلام

    سلام خوبید ؟؟؟؟

    من برگشتم

    شرمنده اگه یه مدت نبودم :))))

    😉😊😀

    منصوره 🌹🌹🌹
    15 / 8 / 1396

  • نظرات [ ۲۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۱۵ آبان ۹۶

    وقتی فرشته ها عزا می گیرند ...

    • به نماز که می ایستاد فرشته های سمت راست و چپش عزا می گرفتند .
    (( ایاک نعبد )) رو که می گفت , نمیدونستند توی کارهای خوبش بنویسند تا توی دروغ هاش ...

  • نظرات [ ۱۶ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    خبرای مهم در راهه (( پست ثابت ))

    باشگاه ساخته شد 
    اینم آدرسش :))))

    http://bashgah99.blog.ir

    حمایت کنید لطفا :)
    در ضمن مدیرش من نیستم .
  • ۱۲ پسندیدم
  • نظرات [ ۲۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۲۰ مهر ۹۶

    قوطی خالی

    (( با مادرم رفتم از مغازه ی بقالی کمپوت بخرم . قیمت هرکدام از کمپوت ها را پرسیدم خیلی گران بود , حتی کمپوت گلابی هم که ٢۵ تومان بود و از همه ارزانتر بود هم نمی توانستم بخرم . آخر پول ما به اندازه ی سیر کردن شکم خانواده هم نیست . در راه برگشت کنار خیابان این قوطی خالی کمپوت را پیدا کردم . آن را برداشته و با دقت چند بار شستم تا تمیز تمیز شد .

    حالا خواهش من این است که شما برادران رزمنده هروقت تشنه شدید با این قوطی آب بخورید تا من هم خوش حال شوم و فکر کنم که توانسته ام به جبهه کمکی کنم ))

    بچه ها توی سنگر برای آب خوردن توی این قوطی نوبت می گرفتند , آب خوردنی که همراهش ریختن چند قطره اشک بود .


  • نظرات [ ۱۶ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۱۴ مهر ۹۶

    بغض شمر


    ابرو های پر پشت و در هم کشیده , زخم روی صورت , هیکل درشت و صدای زمخت به قول خودش بی توفیقی هایی بود که مجبورش می کرد هر سال نقش شمر را بازی کند .
    لباس قرمز رو که می پوشید و کلاه خودش را با آن سه تا پر سرخش رو که روی سر میذاشت دلش می گرفت ... 
    رجز که می خواند غصه بیچاره اش می کرد ....
    با اسب که می اومد آب رو ببنده بغض گلوش رو می گرفت ...
    خنجر رو که می کشید و روی سینه می نشست , شیون
    جمعیت بلند می شد , وقتی که بغض شمر می ترکید ....


    پی نوشت : عاشورای حسینی رو به همه تون تسلیت عرض می کنم


  • نظرات [ ۱۵ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۹ مهر ۹۶

    بوسه

    داد میزد و گریه می کرد و می گفت : می خواهم صورت برادرم رو ببوسم .

    اجازه نمی دادند . دلم سوخت . گفتم : چه اشکالی دارد ؟! بگذارید برادرش را ببوسد .
    گفتند : شما اصرار نکنید . نمی شود .... چون این شهید سر ندارد ....


  • نظرات [ ۱۵ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۶ مهر ۹۶

    ضریح گهواره


    جاده سرد بود مثل نگاه رهگذران .
    ماشین خراب شده بود و برف به شدت می بارید . 
    هرچه همسرم دست تکان داد ماشینی نایستاد , فایده ای نداشت .
    دریغ از نگاه گرم یک نفر از سرنشینان .
    نوزاد شیر خواره ام را که برداشتم همسرم گریه اش گرفت .
    بچه را که روی دست نشان دادم , چند تا ماشین ایستاد .


  • نظرات [ ۱۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۳ مهر ۹۶

    مال شمر بود + بعدا نوشت


    تعزیه که تمام شد همه صلوات فرستادند . چشم ها همه اشک آلود بود و عده ای هنوز بر سر می زدند و ناله می کردند .
    پیرمردی از میان جمعیت برخاست و به طرف تعزیه خوان ها رفت . نزدیک آنها که رسید دستش را بالا برد و سیلی محکمی به صورت شمر زد .
    شمر مات و مبهوت کلاه فلزی و شال سرخش را به زمین انداخت و با چشمانی پر از اشک به پیرمرد خیره شد .
    پیرمرد شرمنده , دست های خود را گشود و او را در آغوش کشید .
    سر به شانه ی او گذاشت و گفت : مرا ببخش جوان ! این سیلی مال تو نبود , مال شمر بود .


    بعدا نوشت : دوستان کاش معنای واقعی داستان رو درک کنید .

  • نظرات [ ۱۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۱ مهر ۹۶

    آقا ما سوال داریم

    آقا یه سوال فنی 😕😕😕

    چی بهتون می رسه اینقدر مطلب غمناک می ذارید ؟؟؟

    بابا دنیا دو روزه 😐😐😐

    شاد باشید 😊😊😊😊
  • نظرات [ ۲۲ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۲۰ شهریور ۹۶

    همینجوری نوشت

    هر کی داره این پست رو می خونه یه چیزی بگه !
    ✌✌✌✌
  • نظرات [ ۲۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶

    همه فهمیدن !

    برای حفظ آبروت 

    رو خالقت حساب کن

    نه فکرت 

    زلیخا تمام در ها را بست

    تا کسی نفهمه

    ولی

    همه فهمیدن !


    (( بر داشتی از آیه ی  ٢٣ سوره ی یوسف ))



    ++ : سلااااااااااااام

    من برگشتم :)))))


  • نظرات [ ۲۳ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۱۷ شهریور ۹۶

    من و کتابخانه ام

    خیلی دلم تنگ شد برای پست گذاشتن :(


    این تابستان برای من خیلی فرق داشت و موفق شدم خیلی بیشتر از تابستان های قبلی کتاب خوب بخوانم :)

  • نظرات [ ۲۲ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۵ شهریور ۹۶

    آقا اجازه

    پسرک از معلم پرسید :

    آقا اجازه (( مرد )) به کی میگن ؟

    - به کسی که دلسوزه , جور همه رو می کشه , مسئولیت قبول می کنه , تکیه گاه خوبیه , میشه روی قولش حساب کرد , صبح تا شب کار می کنه تا ....

    - آقا اجازه منم می خوام وقتی بزرگ شدم مثل مامانم مرد بزرگی بشم !


  • نظرات [ ۲۶ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۲ شهریور ۹۶

    هستین همتون

    خدا رو شکر که هستین
    خدارو شکر که زهرا هستی
    ماجده هستی
    همتون هستین
    مرسی که هستین  ✌✌✌✌✌

    🌷🌷 منصوره 🌷🌷
  • نظرات [ ۳۲ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۳۱ مرداد ۹۶

    شرم می کنم


    شرم می کنم که وزن سیری ام را

    با ترازوی گرسنه ای بکشم :(


  • نظرات [ ۳۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۲۹ مرداد ۹۶

    خدایا تو قلب مرا می خری ؟؟؟


    دلم رو سپردم به بنگاه دنیا 

    و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

  • نظرات [ ۲۶ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۲۷ مرداد ۹۶

    دختر بابایی


    شنیدید میگن دخترا خیلی بابایی هستند ؟؟؟
    بعضی از دختر ها دوست دارند باباشون میلیاردر باشه ....
    بعضی ها می خوان بابای مریضشون سالم بشه ....
    بعضیا هم دوست دارند همیشه سایه ی باباشون بالا سرشون باشه ...
    اما هستند در این مرز و بوم , دخترانی که فقط آرزو دارند بدونند قبر باباشون کجاست !

  • نظرات [ ۲۲ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶

    کفش آقا

    ١۵ -١۶ سال بود که کفش ها را جفت می کرد و ساعت ها سر پا می ایستاد ولی هرگز خسته نمی شد


    می گفت : آقا حتما به زیارت عمه اش می آید . برای من همین بس که یکبار میان این همه کفش , کفش ایشان را جفت کرده باشم 😊😊😊


    کفشدار حرم حضرت معصومه (س) بود  


  • نظرات [ ۱۵ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶

    پس از چند روز سرگردونی

    یه مدتی بود تو تمام وبلاگ های قالب رایگان سرگردان بودم تا بتونم یه قالب جدید و ساده گیر بیارم
    ولی خوب هرکدوم یه اشکالی داشتند
    یکی عکس وبم رو خراب می کرد
    یکی پیوندهارو نشون نمی داد
    تا دوباره مجبور شدیم مزاحم وبلاگ آقای عرفان بشیم
    و یکی از قالب های ساده شون رو انتخاب کنیم
    قالبش خیلی ساده است ولی به دلم نشست
    نظرتون چیه ؟؟؟
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶

    ساپورت + بعدا نوشت


    بعدا نوشت :  یکی اومده پرسیده عکس خودته ؟؟؟

    البته قصدش فقط کمک به من بود 

    اما باید بگم که من هیچ وقت عکس خودم رو توی فضای مجازی نمی ذارم

    این یه عکس آماده بود مثل تمام عکس هایی که توی وبم میذارم 


    تقدیم به همه ی ملکه های سرزمینم

  • نظرات [ ۱۶ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۲۴ مرداد ۹۶

    کتاب تنهایی


    نام کتاب : کتاب تنهایی

    شاعر : محمد رضا زائری

    ژانر : شعر سپید کوتاه


    ********************************************** 

  • نظرات [ ۱۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۲۳ مرداد ۹۶

    حالم بده

    راستش دوستان

    از بعضی ها خیلی خیلی دلگیرم

    خیلی خیلی زیاد

    از دوستانی که قطع دنبال می کنند ولی خبر نمی دهند 

    از دوستانی که یکدفعه من رو از توی پیوندهاشون پاک می کنند

    و هزار چیز دیگه ....

    اما الان یک چیزی بدجور حالم رو بد کرد

    یکی از وب ها که نمی خوام اسمش رو بیارم اومده تو پیوندهاش اسم من رو نوشته اما با آدرس سایت خودش

    یعنی روی اسم من کلیک که می کنی میری تو سایت اون

    واقعا خنده ام گرفت 

    بهش خبر دادم و از توی پیوندهام حذفش کردم

    اینقدر ادب داشتم که بهش خبر دادم

    واقعا رفتار بعضی ها از مسخره هم گذشته


  • نظرات [ ۲۲ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۲۳ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ١٧ ))


    امروز می خوام درمورد ورزش کردن بنویسم , لطفا از صمیم قلب لبخند بزنید 


    ******************************************************************************************** 

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۲۲ مرداد ۹۶

    داعش درون

    یک داعشی سرسخت همه ی ما 

    درون سینه داریم 

    که به فرمان هوا و نفس 

    سر خلق که هیچ 

    نعوذبالله سر خدا را هم 

    با چاقوی توجیه می برد 


    خدایا دفع کن داعش درونمان را 🙏🙏🙏


  • نظرات [ ۱۵ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۲۲ مرداد ۹۶

    عصا


    در پایان مجلس مهمانی پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود , اما عصایش را برعکس بر زمین نهاد و به همین دلیل تعادل کامل نداشت .

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۲۰ مرداد ۹۶

    10 سانتی متر

    چنان نون و ماست رو با اشتها می خورد که انگار داره چلو کباب می خوره و چنان شکر می کرد که انگار سر یک سفره ی صد رنگ نشسته

     می گفت : کل فرقش فقط ده سانتی متر است

     فرق همه ی غذا ها ده سانتی متر است 

  • نظرات [ ۱۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۲۰ مرداد ۹۶

    افتخارم


    تقدیم به ملکه های سرزمینم

  • نظرات [ ۱۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶

    التماس دعا

    زنگ زدم و گفتم : می خوایم بریم کربلا با کاروان ایشالا می تونی واسه مداحی بیای ؟؟


    گفت : چند میدن ؟؟


    گفتم : حدود..... هزار تومان  .


    گفت : نه به خدا گرفتارم سه چهار تا مجلس برداشته ام نمی تونم رفتی بین الحرمین التماس دعا 😨😨😨


  • نظرات [ ۱۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶

    آب گوشت

    به یکی میگن : صبحونه چی می خوری ؟؟ 


    میگه : آب گوشت 😁


    میگن : ناهار چی می خوری ؟؟


    میگه : آب گوشت😁

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶

    جشن پتو


    نام کتاب : جشن پتو

    به اهتمام : عبدالرحیم سعیدی راد

    ژانر : طنز جبهه 

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۱۸ مرداد ۹۶

    ممنون

    ممنون دوستان مشکل حل شد
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۱۸ مرداد ۹۶

    لبخند خداوند

    از تصادف جان سالم به در برده بود 


    رنگش پریده بود و می گفت : زندگی اش را


    مدیون ماشین مدل بالایش است  😵😵😵


    و خدا همچنان لبخند می زد 😭😭😭😭


  • نظرات [ ۱۵ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۱۸ مرداد ۹۶

    باران


    باران ...


    هیچ وقت نمی خواستی که زیر باران بروم . باران را فقط برای خودت دوست داری اما...

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۱۸ مرداد ۹۶

    سین هفتم

    سین هفتم ...


    بوی بهار را حس می کنم .

     روبروی قاب عکست می نشینم و سین های سفره را می شمارم : 

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۱۷ مرداد ۹۶

    فهمیده ام ....

    فهمیده ام ..... 


    که خیلی وقت ها 


    گناه نکردن 


    نتیجه ی فراهم نبودن موقعیت است 


    الکی توهم تقوا برم ندارد 😖😖😖😖


  • نظرات [ ۱۴ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۱۷ مرداد ۹۶

    رئالی

    زنم ازم پرسید : کی رو بیشتر از همه دوست داری ؟؟


    گفتم : مامانم !! 😊


    گفت : بعدش ؟؟


    گفتم : بابام !!😊

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۱۷ مرداد ۹۶

    چشم انداز

    چشم انداز... 

    منظره آنقدر زیبا و دیدنی بود که محوش شدم سریع ماشین را متوقف کردم و پیاده شدم 

    آبشاری بلند و شکوه مند از میان کوه ها جاری شده بود و به مرتعی پر از گل های درخشان زرد و نارنجی می رسید

     چشم اندازی بی نظیر و رویایی از بهار ...


    بی درنگ تابلو را از نقاش سیار خریدم .. 😮😮


    مصطفی چترچی

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ١۶ ))

    اعصاب چیست ؟

    چیزیست که هیچ کس ندارد ولی توقع دارند که تو حتما داشته باشی !

    توقع چیست ؟ چیزیست که همه دارند و تو نباید داشته باشی !

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

    درد و دلی با خدا

    هزار غم به دل صاحبخانه است که یکی به دل مهمان راه ندارد .

    در زندگی خودت را مهمان خدا بدان تا راحت شوی 


    (( مرحوم حاج اسماعیل دولابی )) 

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

    عشق من , علی دایی

    شاید هیچ کس به اندازه ی من به علی دایی ارادت ندارد . بدون اغراق می گویم که خیلی دوستش دارم چون  آدم خاکی , متواضع و ساده ای است و به پدر و مادرش خیلی احترام می گذارد و بارها دیده ام دستشان را می بوسد برای همین الگوی من است 😋😋😋

    علی دایی یک آدم معنوی است و کمتر دیده ام از پول حرف بزند البته او هم از پول بدش نمی آید ولی اسیر دنیا نیست 

    او حتی از حقوق زیادی که به فوتبالیست ها می دهند دل خوش نیست😮😮😮

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

    شب خوش

    شبتون خوش دوستان


    مرسی که همیشه حمایتم می کنید 🌷🌷🌷🌷


    چون می خوام بخوابم نیستم که جواب بدم

    کامنت ها بدون تایید نمایش داده می شوند

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

    فرصت یا امنیت


    به دنبال فرصت باش نه امنیت

    جای قایق ساکن

     در بندرگاه 

    امن است

    اما 

    به تدریج 

    کف آن می پوسد 

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱۵ مرداد ۹۶

    خانوم و خانومی

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱۵ مرداد ۹۶

    بیا چت کنیم

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱۵ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ١۵ ))


    پسره تو خیابون با ماشین مردم عکس گرفته که من و ماشین جدیدم یهویی 

    ماشین دزدی در اومده 

    الان زندانه

    برای آزادیش دعا کنید

    خخخخخخخخخخخخخخخ


    😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱۵ مرداد ۹۶

    جاتون خالی حسابی حرف زدیم

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱۵ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ١۴ ))

    هرکس من رو دوست داره نفس بکشه !

    واااااااااااااااااااااای !

    مرسی

    یعنی همه من رو دوست دارین ؟!

    وای خدا شرمنده شدم !!! 🙌🙌🙌🙌🙌🙌


    😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😁


    مدیونید این پست رو بخونید و هیچی نگید

  • نظرات [ ۲۵ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۱۴ مرداد ۹۶

    پست ثابت

    سلام دوستان

    برای شفای تمامی بیماران هرچقدر که می تونید صلوات بفرستید 

    اسامی شرکت کنندگان در ادامه ی مطلب

  • نظرات [ ۴۶ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۱۴ مرداد ۹۶

    داستان سیب


    دختر کوچولو ی ملوس دوتا سیب در دست داشت در این وقت مادرش وارد اتاق شد و چشمش به به دست او افتاد 

    گفت: یکی از سیب هاتو میدی به من؟؟؟؟؟

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۱۴ مرداد ۹۶

    نوازندگی

    نگذاریم

    هرکسی 

    از راه 

    رسید

    با ساز 

    دلمان

    تمرین

    نوازندگی

    کند 

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۱۴ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ١٣ ))

    ریاضی عزیز باور کن که x رفته و دیگه بر نمی گرده

    اینقدر از ما نخواه که پیداش کنیم 

    سعی کن به زندگیت بدون اون ادامه بدی

    خودت بنشین فکر کن چرا رفت ؟ چیکار کردی که رفت ؟

    خخخخخخخخخخخح


    😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀


    نکته ی بعد از انتشار مطلب : این مطلب فقط برای طنز بود . نمره ی خودم هم همیشه تو ی ریاضی عالی بوده است . لطفا توهین نکنید .

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۱۳ مرداد ۹۶

    لیاقت

    لیاقت چیست ؟

    چیزیست

    که همه 

    نمیتونن 

    داشته باشند !

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۱۳ مرداد ۹۶

    خودمونی

    می دونید دوستان

    خیلی ها به من پیشنهاد دادند که در این وبلاگ خاطرات خودم را هم منتشر کنم

    با تشکر فراوان از این دوستان باید بگویم که من یک وب دیگر دارم که در آن خاطرات خودم رو منتشر می کنم

    فکر می کنم همه ی شما اون وب رو دیده باشید یا حداقل تو پیوندهای دیگر وبلاگ ها اسمش رو خونده باشید

    این وب مال دل من نیست 

    در واقع این وب برای شماست

    امیدوارم این وب تونسته باشه لبخندی بر لبان شما بیاورد یا چیزی را به شما بیاموزد

    در ضمن من در اون وبم تا ابد ناشناس خواهم ماند و هرگز لو نمیدم که خودم هستم .


    با تشکر فراوان


    🌷🌷 یکی از دوستان شما 🌷🌷

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶

    حکمت خداوند

    نکته : داستان هایی که تحت برچسب داستان های واقعی منتشر می کنم هیچ کدام داستان های خودم نیستند پس لطفا پیام های بی ربط ارسال نکنید , راوی داستان ها را هم می نویسم ))

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶

    روزگار ما

    تو روزگاری 

    زندگی می کنیم که

    تنها کسی که به ما 

    احترام می گذارد

     در اتوماتیک است 😢😢😢

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶

    تقدیم به تمام کسانی که از زندگی به خاطر مشکلات ناامید شده اند

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۱۱ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ١٢ ))

    نون دور پیتزا رو میریزن دور

    اونوقت من کارتونشم سس می زنم , می خورم !

    خخخخخخ


    😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۱۱ مرداد ۹۶

    زمان

    پرنده ی زنده مورچه را می خورد و پرنده ی مرده را مورچه می خورد .

    شرایط زندگی هر لحظه ممکن است تغییر کند . هیچ کس را تحقیر نکنیم .

    شاید امروز ما قدرتمند باشیم اما زمان از ما قدرتمند تر است .

    یک درخت میلیون ها کبریت می سازد ولی فقط یک کبریت کافیست تا میلیون ها درخت بسوزد 

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ١١ ))

    اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست

    اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

    خلاصه هر بار یه جوری خودت رو قانع کن وگرنه خودت اذیت میشی

    خخخخخخخخخخخ


    😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۶

    شیر مادر


    مادران فرزندان خود را دوسال تمام شیر می دهند (( بقره , ٢٣٣ ))


    * تاکنون هیچ ماده یا دارویی ساخته نشده که بتواند ضریب هوشی کودکان را افزایش دهد . اما شیر مادر ضریب هوشی کودک را تا هشت واحد بالا می برد . بنابراین شیر خوارانی که از شیر مادر تغزیه می کنند ضریب هوشی بالاتری دارند .

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۶

    آموزش برای موتور سواری

    هیچ کدام از قوانین راهنمایی رانندگی شامل موتور سیکلت نمی شود . موتور وسیله ای است برای دور زدن ترافیک و زود تر به مقصد رسیدن , رد کردن چراغ قرمز , استفاده از خط عابر پیاده و .... 

    اگر قوانین را رعایت کنید که دیگر موتورتان فرقی با عابر پیاده ندارد .

    احساس کنید در یک ورزشگاه هستید و صدنفر چشم به شما دوخته اند . حرکات نمایشی انجام دهید . تک چرخ بزنید و در همان وضعیت بالانس بزنید یا شمشیر قورت بدهید و از کلاهتان خرگوش بیرون بیاورید . غیب کردن خودتان هم یک راه موثر می تواند باشد .

    سر نشینان یک موتور نباید از پنج نفر کم تر باشند . چندنفر هم می توانند از موتور آویزان شوند . سوار شدن چند طبقه ای هم خوب است . همانطور که خانه ی چند طبقه یا پارکینگ چند طبقه وجود دارد موتور چند طبقه هم می تواند وجود داشته باشد . به شرطی که ارتفاع آن از برج میلاد بالا نزند . رشد طولی و عرضی هر دو خوب است .

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۶

    شکر پاش


    نام کتاب : شکر پاش (( ٢ ))

    نویسنده : علیرضا لبش

    (( مجموعه شعر های طنز مطبوعاتی ))

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۹ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ١۰ )) + نکته

    تنها باری که از من به عنوان نمونه یاد شد ,

    سر کلاس بود که استاد داشت درباره ی مشروطی ها حرف میزد

    اشاره کرد به من و گفت : اینم نمونه اش 

    خخخخخ 


    😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂



    (( یادتون باشه این فقط یک لطیفه است و خدارا شکر من که تابه حال تو هیچ درسی مشروط یا مردود نشده ام و همیشه نمره ام عالی بوده )) 

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۹ مرداد ۹۶

    تلاش و آرزو

    یا به اندازه ی آرزوهایت تلاش کن

    یا به اندازه ی تلاشت آرزو کن 💓💓💓

  • نظرات [ ۱۴ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۹ مرداد ۹۶

    99 نفر

    99 نفر ؟؟؟؟؟

    ای بابا بشین صدتا دیگه راحت بشم

    بابا دیوونه شدم

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۹ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ٩ ))

    دانش آموزی برگه ی امتحانش را سفید داد اما رویش نوشته بود :

    سکوتم نشانه ی ندانستنم نیست بلکه انچه در ذهن من است قابل بیان نیست !

    به او نامه دادند که 

    رد شدنت نشانه ی شکست نیست بلکه شوخ طبعی ات ارزش دیدنت را در سال آینده دارد !

    خخخخخخخخخخ


    😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀

  • نظرات [ ۱۶ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۸ مرداد ۹۶

    شکر به خاطر یک اشتباه ناخواسته

    مرحوم پدرم حدود سی سال موذن مسجد محله مان بود.

    ایشان یکبار به من گفتند :

     یک روز صبح که از خواب بلند شدم اشتباهی عقربه های ساعت را یک ساعت جلوتر دیدم و به خیال اینکه وقت نماز است به مسجد رفتم و اذان گفتم . با اذان من خیلی ها از خواب برخاستند و چه بسا نماز خواندند .

    وقتی متوجه اشتباهم شد خیلی تاسف خوردم که چرا این اتفاق رخ داد .

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۸ مرداد ۹۶

    اثر انگشت

    هشدار 

    (( این یک داستان کاملا واقعی و صحیح می باشد پس درصورت خواندن و باور ننمودن پیام های همچون : دروغه یا الکیه ارسال نکنید مگر اینکه سوال خاصی داشته باشید ))

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۷ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ٨ ))

    بچه ها الان ساعت یک نیمه شبه و من هم تو رختخوابم .

    هرچی دم دستم بوده از دفتر و مداد گرفته تا دستمال و بالش رو پرتاب کرده ام ولی به هدف نخورده 

    فقط یه لنگه دمپایی برام مونده

    برام دعا کنید

    این آخرین سلاحمه

    اگه به هدف نخوره مجبورم بلند شم و برم لامپ رو خاموش کنم 


    😮😮😮😮😮😮😮😮😮😮😮😮😮😮😮😮😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۷ مرداد ۹۶

    این روز ها ....

    این روز ها 

    آدم ها

    به دست هم پیر می شوند 

    نه به پای هم  😖😖😖😢😢😢😢

  • نظرات [ ۱۵ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۷ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا ((٧ ))

    تو حموم بودم 

    بابا اومده میگه : حمومی ؟

    جواب دادم : پ ن پ , اینجا لندنه , صدای من رو از رادیو بی بی سی می شنوید !

    بابام هم گفت : 

    باشه ! فقط می خواستم بگم زنت داره تلگرام گوشیت رو چک می کنه !

    لباساتم برداشتم تا امشب بیشتر تو لندن بمونی !!!!


    😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

  • نظرات [ ۱۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۶ مرداد ۹۶

    حکایت مهمان

    روایت است که حضرت ابراهیم عادت داشتند که تا مهمانی برایشان نیاید لب به غذا نمی زدند .

    روزی گذشت و مهمانی برایش نیامد . به صحرا رفت . پس از مدتی جست و جو پیرمرد بت پرستی را دید و فرمود : ای دریغا ! اگر با ایمان بودی می آمدی نزد ما می نشستی و ما را از بی مهمانی بیرون می آوردی !

    پیرمرد از کنار او گذشت .

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۶ مرداد ۹۶

    یواشکی ....

    هوای اینایی که می خندن و می خوندونن رو خیلی داشته باشین 

    آخه اینها تو تنهایی یواشکی غصه می خورند و اشک می ریزند 

  • نظرات [ ۱۴ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۶ مرداد ۹۶

    رمان نازی


    نامم کتاب : نازی 

    نویسنده : معصومه رنجبر

    ژانر : عاشقانه - غمناک - جنگی

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۵ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا ((۶ ))

    استاد فیزیکمون که مرد هم بود سر کلاس یه سوسک می بینه

    نزدیک بود غش کنه

    بعد به هممون ٢ نمره حق سکوت داد

    ما قبولی مان را مدیون اون سوسکه هستیم !

    خخخخخخخخخ


    😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂


  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۵ مرداد ۹۶

    جوانی و پیری


    فرصت را غنیمت شمار ....

    در جوانی توانی اما ندانی ...

    در پیری دانی اما نتوانی ....

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۵ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ۵ ))

    بابام تازه گوشی خریده , خیلی کتابی پیام میده

    یه بار پیام داد :

    با سلام , انشالله که خوب هستید , لطفا هنگام بازگشت به خانه چند نان از نانوایی بگیرید , با تشکر فراوان

    منم جواب دادم :

    سلام پدر جان  حتما , فقط لطفا بفرمایید چند نان از شاطر طلب کنم . 

    بابام پیام داد :

    منو مسخره می کنی حالا اگه جرئت داری شب بیا خونه 

    اکنون پاسی از شب گذشته , به نظرتان به خانه رجوع کنم یا نه !!!!

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۴ مرداد ۹۶

    رفاقت

    کاش رفاقت آدما هم مثل رفاقت چشم و دست بود .

    وقتی دست زخم میشه چشم گریه می کنه

    وقتی چشم گریه می کنه دست اشکهاش رو پاک می کنه .

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۴ مرداد ۹۶

    گاهی بهتر است ندانیم

    در مناطقی از آمریکا ی جنوبی نوعی زنبور زندگی می کند که به دلیل فرضیه ی حرکت در فضا و حجم زیاد بدنش و وزنش نسبت به وسعت کم بال هایش نمی تواند پرواز کند اما ....


    اما چون این زنبور از حقایق غیرقابل انکار علمی انسان ها آگاه نیست پرواز می کند 😮😮😊😊😊


  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۴ مرداد ۹۶

    قالب جدید

    سلام دوستان

    راستش نظرتون رو درمورد قالب جدیدم می خوام بدونم

    اگه خوب نیست با وجود اینکه خودم دوسش دارم عوضش می کنم

    از جناب آقای عرفان هم بابت قالب هاب فوق العاده شون بسیار متشکرم

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۴ مرداد ۹۶

    مرا دختر خانوم می نامند ....

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۳ مرداد ۹۶

    کاملا دخترونه


    فقط یه دخمل خانوم می تونه منظور اصلی این عکس رو بفهمه 👧👧👧 

    (( من فقط شیفته ی آقا پسرهایی هستم که با وجود عنوان این پست , این مطلب را خواندند ! ))

  • نظرات [ ۱۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۳ مرداد ۹۶

    دورهمی ✌✌


    یک دورهمی خانوادگی

    به مناسبت روز دختر

    پارک بانوان 

    ✌✌ مرسی مامان و بابا ✌✌

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۳ مرداد ۹۶

    ما دختریم

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۳ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ۴ ))

    میرن ١۰۰۰ متر زیر آب 

    به ماهیه سیخ می زنن , گاز که گرفت می گن :

    ببینید چقدر خطرناکه 

    بعد اسم برنامه شون رو می گذارن در جستجوی هیولا .

    هیولا تویی , ول کن زبون بسته رو !!!!


    😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۲ مرداد ۹۶

    بی خوابی


    دیشب

     به دلم افتاد به خوابم می آیی 

    تا صبح 

    از خوشحالی خواب نرفتم .....

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۲ مرداد ۹۶

    اسم خاص خاص

    بارها دیده شده که برخی برای انتخاب اسم فرزندشان چنان به جناب مشاور پول می دهند که انگار می خواهند توالت فرنگی طلایی بخرند (( اشاره به اینکه یک هنرمند ایتالیایی توالتی با طلای ١٨ عیار ساخته است ))

    اما خوب چرا ؟؟؟؟

    برای اینکه جناب مشاور اسمی پیدا کند که علاوه بر خاص بودن و داشتن محتوای معنی دار و زیبا , در هیچ زبان , سنت یا فرهنگی هیچ گونه معنی بد یا زشتی نداشته باشد .

    البته حتما نام یکی از قهرمانان مهم تاریخ هم بوده باشد .

    هنوز سقف قیمت ها به بیرون درز نکرده است  .

    ولی در هر صورت اسم خاص نداشتن که عار نیست !

    نهایتش هم اینه که با اسم خاص و بی اسم خاص را در یک قبرمی گذارند .

    من که دست پدر و مادرم رو واسه انتخاب اسم به این زیبایی می بوسم .

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۲ مرداد ۹۶

    جیغ بنفش در اتاق عمل

    حالم خیلی بد بود . به شدت مجروح شده بودم . آمبولانس ترمز کرد . راننده دوید سمت بیمارستان ولی چند دقیقه بعد با ناراحتی برگشت و گفت : تمام تخت ها پر شده اند !

    پرستار گفت : یک کارش می کنیم و بعد بهم مسکن تزریق کرد . دردم کم تر شد و از هوش رفتم .

    با صدای داد و ناله ی چند زن به هوش اومدم . اول فکر کردم شهید شده ام و مادرم و خواهرم دارن برام گریه می کنند ولی من که زنده بودم . پرده ی گوشم داشت پاره می شد به زور به تخت بغلی ام نگاه کردم . یک زن روی تخت کناری ام با تمام توان جیغ می زد . او تنها نبود . در آن سالن پنج تخت دیگر هم بود که روی آنها زنهایی جیغ می کشیدند و ناله می کردند . گیج شده بودم .

    زن تخت کناری جیغ زنان برگشت طرفم . با دیدنم چشماش گرد شد و بعد چنان جیغ بنفشی کشید که تمام زنهای دیگر هم دست از جیغ زدن برداشتند .

    - یک مررررررررررد اینجااااااااااااااست !

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۲ مرداد ۹۶

    سلام مامان قهرمانم


    می دونی .... حالا که تولدته .... من و آبجی می خواستیم قشنگ ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی دونستیم چی بخریم . 

    دختر خاله گفت : برات لوازم آرایش بخریم چون وقتی آرایش کنی دیگه زخم های روی صورتت معلوم نمیشه آخه زشته یک معلم با سر و صورت زخمی بره سر کلاس .... اون وقت بچه ها می فهمند که شوهرش ....

  • نظرات [ ۱۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱ مرداد ۹۶

    لبخند لطفا (( ٣ ))

    استادمون امتحان گرفت .

    بعد اومده می گه : فلان سوال غلط بود.

    نصف کلاس می گن : استاد ! ما که حلش کردیم !!!!!

    یعنی همچین بچه ها به امتحان تسلط داشتن !


    😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱ مرداد ۹۶

    تورم قبری

     اما هوا هرچه قدر هم که آلوده باشد باید مواظب باشید که ناگهان نمیرید و خرج روی دست خانوادتان نگذارید .

    همانطور که می دانید این روزها همه چیز خرج دارد اما مردن یکم خرجش بیشتره .

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱ مرداد ۹۶

    مادر


    مادرم خسته ای بیا بنشین

    این همه کار کرده ای بس نیست ؟

    غیر از تو بگو در این خانه

    ای عزیز همه مگر کس نیست ؟

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۳۱ تیر ۹۶

    لبخند لطفا (( ٢ ))

    استاد داشت درمورد مقاومت چوب حرف میزد . 

    بعد گفت : چوب را از درخت به دست می آورند , می دانید درخت چیست ؟!

    یعنی می خوام بگم دید استاد به دانشجو اینه !!!!


    😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۳۰ تیر ۹۶

    بازی

    ما آدما 

    هنوز هم مثل بچگیمون 

    کسی که بیشتر باهامون بازی کنه رو

    بیشتر دوست داریم !

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۳۰ تیر ۹۶

    رسمی در هندوستان

    خوب سری هم می خوایم بزنیم به هندوستان .

    در این کشور همه چیز پیدا می شود از جمله رسوم ابتدایی و گاهی اوقات ترسناک .

    یکی از این رسوم های ابتدایی این است که در روستاها وقتی بچه متولد می شود برای اینکه اطمینان پیدا کنند که نوزاد سالم است وی را از ارتفاع پایین می اندازند . 

    اگه بچه گریه کرد یعنی سالمه و اگر گریه نکرد یعنی نا سالم .

    جالب این است که این رسم تاریخ ٧۰۰ ساله دارد و ظاهرا از سی تی اسکن و.... هزینه ی کم تری دارد , البته اگر بعدا هزینه ای تحمیل نکند .

    البته معلوم نیست اگر کودک ناسالم باشد با او چکار می کنند !!!!!


     (( دوستان قصدم توهین و بی احترامی به هندی ها اصلا نبود 

    شما هم لطفا بی ادبی نکنید ))

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۲۹ تیر ۹۶

    شکلات

    حرف اول مشکلات را بردار

     تا زندگی

     به شیرینی شکلات 

    شود !

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۲۹ تیر ۹۶

    بدون شرح

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۶

    لبخند لطفا ( ١ )

    دیدین وقتی شامپو تموم میشه یکم آب می ریزن توش استفاده می کنن ؟

    ما با شیشه ی سس هم همین کار را می کنیم ! 


    😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۶

    تنهایی

    هدف از آفریدن بعضی ها

    فقط اینه که

    با بودنشون

    به آدم ثابت بشه 

    تنهایی چه نعمت بزرگیه !!!

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۶

    کتابی برای همه


    نام کتاب : آواز هایم برای تو

    نویسنده : نورا حق پرست

    ژانر : اجتماعی

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶

    غرورت رو کنار بگذار

    وقتی رفت چیزی درونم شکست . خیلی سعی کردم فراموشش کنم . دور و برم را شلوغ کردم . هر روز یک دوست جدید و هر روز یک رابطه ی تازه اما ....

    اما هیچ کدام نتوانستند جای او را بگیرند . هیچ کس مثل او نبود .

    دیگر تحمل دوری اش را نداشتم . بلند شدم . غروری که مانع رفتنم بود را زیر پا له کردم و رفتم . 

    وقتی درخانه را باز کردم دیدم پشت در ایستاده و انگشت اشاره اش را برای زنگ زدن بالا آورده است .


  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶

    دیگر هرگز ماهی نخورد ....

    گفت : پسرم بیا ناهار بخوریم .

    پرسید : ناهار چی داریم مادرجان ؟

    گفت : باقالی پلو با ماهی 

    با خنده گفت : امروز ما این ماهی را می خوریم و روزی این ماهی ها ما را می خورند .


    چند سال بعد ..... والفجر ٨ ..... درون اروند گم شد .... و مادر تا آخر عمر ماهی نخورد 😢😢😢

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۲۴ تیر ۹۶

    رمان خواندنی مگیل


    نام کتاب : مگیل

    نویسنده : محسن مطلق

    ژانر : طنز - دفاع مقدس 

    ناشر : سوره مهر (( ناشر برگزیده ی سال ٨٧ ))

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶

    دعای دختر

    - کاش پدرم شهید شود 

    خشکم زد . گفتم : دخترم این چه دعاییه ؟

    گفت : آخه بابام موجیه !

    گفتم : خوب انشالله خوب شود . چرا دعا می کنی شهید بشه ؟

    با گریه گفت : آخه هروقت موج می گیردش حال خوشو نمی فهمه و منو و مامانم و داداشم رو کتک می زنه ! اما مشکل ما این نیست !

    گفتم : پس مشکل چیه ؟

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶

    حذف مسابقه ی شعردون

    سلام دوستان 

    با عذرخواهی مسابقه ی شعردون در این مرحله برگذار نمی شود

    با تشکر از کسانی که زحمت کشیده و شعرهایشان را فرستادند 

  • نظرات [ ۵ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۱۹ تیر ۹۶

    در جواب آقای ق . م

    در جواب سید . ق . م 

    دوست سید . ق . م. که اسم (( دوستانه )) را یدک می کشد پیام هایی بی ادبانه به بنده ارسال کرده که من با وجود خیلی ناراحت شدن آن ها را پاک کرده و نمایش ندادم

    خدا شاهده که ایشون و دوستانشون دیشب سر مسابقه ی شعر دون آنقدر من را اذیت کردند و تهمت زدند که می خواستم کل وبلاگم را حذف کنم که مامانم مانعم شد

    من سعی کردم فراموشش کنم و اینکارو کردم 

    این دوستانه حتی جرئت نکرده آدرس وبلاگش را بنویسد . پس من نمی توانستم او را پیدا کنم

    حالا این آقای ق . م به بنده پیام داده اند که من رفته ام و در وبلاگ دوستانه حرف هایی زده ام 

    سید.ق.م در مطلب کتاب تن تن و سندباد 
    تو رفتی وب دوستانه اون حرفا رو زدی؟

    این درحالی است که من حتی آدرس وبلاگ این شخص را نداشته ام 

    دوستان بیانی به من بگویید که این حق است ؟؟؟ 

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۱۹ تیر ۹۶

    راه شناخت شیطان

    روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد. با خود عهد کرد تازمانی که  انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر بر نگردد. او هزاران فرسنگ راه رفت ولی در هیچ کدام از جاده های دنیا به هیچ بنده ای که توجه او را جلب کند و یا حتی کنجکاوی او را بر انگیزد، بر نخورد. دیگر داشت خسته می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی سر بزند؛ ولی حتی آنجا هم، که همیشه مبارزه ای ریشه دار از زمانهای دور، علیه او جریان داشت، هیچ چیز نتوانست حیرت زده اش کند.

    دلسرد و نا امید و افسرده در سایه درختی  ایستاده بود که رهگذری گرما زده با کیفی بر دوش کنار او ایستاد. کمی که استراحت کرد خواست به رفتنش ادامه دهد. مرد قبل از اینکه به راه خود ادامه دهد، به او گفت: " تو شیطانی !"

    ابلیس حیرت زده پرسید: "از کجا فهمیدی؟!"

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • دوشنبه ۱۹ تیر ۹۶

    دماغتان را دست کم نگیرید

    تا همین الآن بینی کاربردی غیر از بویایی و زیبایی نداشت اما یک مرد چینی یک تنه این تصور را از بین برد .

    از این پس کشیدن خودرو نیز به کارایی بینی اضافه شد .

    این مرد چینی یک خودرو با چهار سرنشین را به وسیله ی بینی اش به مسافت ده متر کشید .

    کشیدن ماشین معمولی بدون سرنشین خیلی خیلی کار سختی است و کلی طول می کشد ولی آقای وانگ این ماشین با چهار سرنشین را به مسافت ده متر با بینی اش در ١٢ ثانیه کشید . 

    فقط می تونم بگم : خسته نباشی دلاور , بینی ات سلامت باد پهلوان !


    نتیجه ی اخلاقی : دماغتان را دستکم نگیرید .

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱۸ تیر ۹۶

    کدوم دزده واقعیه ؟؟؟

    عده ای سارق به یک بانک بزرگ دستبرد زدند .

    وقتی سارقان بمنزل رسیدند ، مردی جوان که در بین آنها تحصیل کرده بود


    به سارق مسن تر که فقط سواد خواندن و نوشتن داشت گفت: بیا تا پولها را شمارش کنیم تا ببینیم چقدر پول سرقت کرده ایم

    سارق مسن تر با تعجب به سارق جوانتر گفت:

    تو چقدر خنگی ، شمردن این مقدار پول زمان زیادی می خواهد

    امروز شبکه های تلویزیونی در اخبار می گویند که چه مقدار از بانک دزدیده شده

    به این می گویند: تجربه | تجربه مهم تر از ورق و کاغذهایی است که به انها می گوییم مدرک!

    بعد از اینکه سارق ها از بانک فرار کردند کارمند بانک به مدیرش گفت: سریع به پلیس خبر دهید

    ولی مدیرش جواب داد: صبر کن! بگذار تا خودمان نیز ۱۰ میلیون از موجودی بانک برداریم

    و به ۷۰ میلیون قبلی که از بانک برداشته بودیم اضافه کنیم

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • يكشنبه ۱۸ تیر ۹۶

    کتاب تن تن و سندباد



    نام کتاب : تن تن و سندباد

    نویسنده : محمد میر کیانی 

    ژانر : اجتماعی - طنز

  • نظرات [ ۹ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۱۷ تیر ۹۶

    نظرسنجی

    از این به بعد می خوام داستان های دنباله دار منتشر کنم

    یعنی داستان یکی از کتاب های زیبای ایرانی را به صورت دنباله دار منتشر کنم 


    نظر شما چیه ؟؟؟

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • شنبه ۱۷ تیر ۹۶

    پهلوان فرق می کند با قهرمان

    داشت از راهی می گذشت که دید زن و مرد جوانی مشغول دعوا هستند . نمی خواست چیزی بگوید ولی واقعا حرکاتشان زننده بود . جلو آمد و با مهربانی گفت : باهم نسبتی دارین ؟؟؟ حتی اگه زن و شوهر هم هستین کوچه و خیابان جای این کارا ....

    هنوز حرفش تموم نشده بود که زنه فرار کرد و مرد جوان او را مهمان مشت های خود کرد

    حجت الاسلام محسن فراهانی در قبال تذکر لسانی اش مورد ضرب و شتم قرار گرفت و به شدت مجروح شد .

    نکته ی جالب اینه که ضارب بوکسور قهرمانی بود که به تازگی بنر های قهرمانی اش دیوار های محل را پر کرده بود . 

    اما حاج آقا به حرمت اعیاد شعبانیه و میلاد حجت خدا از ضارب گذشت تا نشان دهد پهلوان فرق می کند با قهرمان .


    🌷🌷سلامتی تمام پهلوان های ایران زمین صلوات 🌷🌷

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۱۶ تیر ۹۶

    بیست به خاطر پاسخ های بامزه

    پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.


    درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

    در آخرین جنگش


    اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضا شد؟

    در پایین صفحه

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۱۶ تیر ۹۶

    به به چه نمازی

    فکرم همه جا است ولی پیش خدا نیست 

    سجاده ی زر دوز که محراب دعا نیست

    گفتند سر سجاده کجا رفته حواست ؟

    اندیشه ی سیال من ای دوست کجا نیست ؟!

    از شدت اخلاص من عالم شده حیران 

    تعریف نباشد ابدا قصد ریا نیست !

    از کمیت کار که هر روز سه وعده

    از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست 

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۱۵ تیر ۹۶

    اولین های مسابقه ی شعردون

    اولین کسی که شعر کوتاه فرستاد و شعرش تایید شد 👈 جناب آقای سام نجفی نیا

    دومین کسی که شعرش تأیید شد 👈 جناب مخلوق خلاق

    سومین کسی که شعرش تأیید شد 👈 سید.ق.م (( دوستی از بلاگفا ))

  • نظرات [ ۷ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • پنجشنبه ۱۵ تیر ۹۶

    خوابم که نماینده ی امام نیست !!!

    خوابم که نماینده ی امام نیست !!!

    تا دیر وقت در جایی مهمان بودم موقع خواب به میزبان گفتم که برای اذان صبح بیدارم کند گفت : عجبا !!! شما که نماینده ی امام هستید هم این را می گویید ؟!! 

    گفتم : چه ربطی داره آقا ... خودم نماینده ی امامم خوابم که نماینده ی امام نیست .

  • نظرات [ ۸ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۱۴ تیر ۹۶

    مژده مژده

    سلام دوستان خوبم 

    به خاطر استقبال بی نظیرتون فردا ((  پنجشنبه - 15 تیر )) مسابقه ی شعردون آغاز می شود 

    دست جیغ هورا 👍👍👍👏👏👏

    از فردا شعرهای کوتاهتون رو چه خوتون سرودین چه از کس دیگری است با موضوعی که مشخص می کنم برایم در صفحه ی شعردون ارسال کنید فقط دقت کنید چون دو شعر نمی پذیرم پس بهترین شعرتون رو بفرستین

    تا پایان 19 تیر ماه (( دوشنبه ))

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • چهارشنبه ۱۴ تیر ۹۶

    داشت عباس قلی خان پسری

    داشت عباس قلی خان پسری

    پسر ناخلف و خیره سری 

    پسری تخس و شرور و بدنام 

    باعث شرم تمام اقوام 

    از همان بچگی هاش بدلج بود

    طینتش باطل و دستش کج بود 

    بس که بود این پسره خیره و بد

    جیب بابا - ننه را هم می زد

    خانه را یکسره غارت می کرد

    وقت و بی وقت شرارت می کرد

    نه سر ظهر نه شب منزل بود

    دایما توی خیابان ول بود 

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۱۳ تیر ۹۶

    مسابقه مسابقه

    سلام دوستان عزیزم 
    یک مسابقه می خوام راه بندازم به اسم (( شعر دون )) 
    برای دریافت اطلاعات بیشتر به قسمت مسابقه ی شعر دون مراجعه کنید و اگر موافق هستید که این مسابقه راه بیفته توی همین پست اعلام کنید 
    خیلی خیلی ممنونم
  • نظرات [ ۲۵ ]
    • منصوره 🌹🌹🌹
    • سه شنبه ۱۳ تیر ۹۶

    سلامی

    این باشگاه در ٢۶ / ٣ / ١٣٩۶ تاسیس شده است .

    ولی تمام پست های اولیه ی وبلاگ حذف شده است .

    ابن پست فقط صرفا جهت اینکه شما بدانید که این وبلاگ در چه تاریخی به وجود آمده است درست شده است

    • منصوره 🌹🌹🌹
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶
    سلام دوستان
    فقط یادتون باشه دنبالم کنید حتما دنبالتون می کنم
    با تبادل لینک هم موافقم
    نظر هم فراموش نشود
    امیدوارم از مطالب من خوشتون بیاد
    خوش آمدید دختر پسرای گل به
    وبلاگ یک اردیبهشتی توووووپ

    تاریخ تولد وبلاگم : ٢۶ / ٣ / ١٣٩۶