تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
جایی برای دوست داشتنی هایم


به نظرتون اگه قراره باشه تغییری توی وبم ایجاد کنم چی باشه ؟؟؟؟


+ قالب چطوره ؟؟؟


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۱۰-۱۹ ۱۷ ۴۳۷

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۱۰-۱۹ ۱۷ ۴۳۷


بزن کف قشنگه رو که وبلاگ یک اردیبهشتی تووووپ 200 روزه شد . دست جیغ هوراااااااااا 👏👏👍👍💞💘💌💕💓💗❤💚💜💛💙 💖🌷🌹🌺😍😘




تقریبا 8 روزه دیگه وبم 200 روزه میشه
قراره یه ویژه برنامه ی حسابی همراه با تقدیر و کیک و شیرینی داشته باشم
گفتم که خبر داشته باشید :))))))
به نفعتونه شرکت کنید .


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۱۰-۰۳ ۱۹ ۳۷۰

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۱۰-۰۳ ۱۹ ۳۷۰



شب یلدا پیشاپیش مبارک :)))))

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۹-۲۹ ۱۵ ۲۴۰

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۹-۲۹ ۱۵ ۲۴۰



کتاب مگیل / نویسنده : محسن مطلق

ناشر : سوره مهر (( ناشر برگزیده ی سال ٨٧ ))


وبلاگ یک اردیبهشتی توووپ 200 دنبال کننده ای شد :)))))

آخرین کسی که وبم رو دنبال کرد تا 200 تایی بشم وب (( فریاد های بی تشویش )) بود 


ممنون از تمام دوستان دنبال کننده و بانو بهار جان =)


شیرینی اش رو میذارم واسه ویژه برنامه ی 200 روزگی وبم با هم میدم 😍😉😀😁


پی نوشت : کسانی که مدام قطع دنبال می کنید تا لینکتون توی وبم بمونه (( از این کار خیلی بدم میاد , لطفا دیگه اینکارو تکرار نکنید .


بعدا نوشت : باوجود قطع دنبال کردن بعضی ها دوباره 200 تایی شدم :)))


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۹-۲۰ ۱۸ ۳۴۸

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۹-۲۰ ۱۸ ۳۴۸


انسان های بزرگ درد دیگران دارند
انسان های متوسط درد خودشان را دارند
انسان های کوچک بی دردند

فکرم همه جا است ولی پیش خدا نیست 

سجاده ی زردوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجاده کجا رفته حواست ؟

اندیشه ی سیال من ای دوست کجا نیست ؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران 

تعریف نباشد ابدا قصد ریا نیست !

از کمیت کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست 



کتاب تن تن و سندباد / نویسنده : محمد میر کیانی 


- کاش پدرم شهید شود 

خشکم زد . گفتم : دخترم این چه دعاییه ؟

گفت : آخه بابام موجیه !

گفتم : خوب انشالله خوب شود . چرا دعا می کنی شهید بشه ؟

با گریه گفت : آخه هروقت موج می گیردش حال خوشو نمی فهمه و منو و مامانم و داداشم رو کتک می زنه ! اما مشکل ما این نیست !

گفتم : پس مشکل چیه ؟

درحالی که سعی می کرد بغضش را فرو برد گفت : بعد از اینکه حالش خوب میشه و می فهمه چی کار کرده گریه می کنه و دست و پای همه ی ما را می بوسه و از همه ی ما عذرخواهی می کنه و خودش رو نفرین می کنه .

حاجی ! ما طاقت دیدن شرمندگی بابا رو نداریم . دعا کن شهید بشه و به رفیقاش ملحق بشه . 😭😭


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۹-۰۱ ۲۱ ۳۲۹

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۹-۰۱ ۲۱ ۳۲۹


هر چند حال و روز زمین و زمان بد است 

یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی فرشته ای که به پا بوست آمده

اینجا میان رفتن و ماندن مردد است 


پی نوشت : شهادت ثامن الحجج ( ع ) , امام رئوف و مهربونی ها , امام رضا ( ع ) را تسلیت عرض می کنم 


+ به خاطر تکراری نشدن جواب ها , به کامنت ها پاسخ نمی دهم


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۸-۲۸ ۱۵ ۲۱۷

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۸-۲۸ ۱۵ ۲۱۷


گفتم یه امتحانی کنم و با کمک قالب ساز عرفان یه قالب بسازم .

توروخدا نگاه کنید خلاقیت رو 😂😂😂

خیلی عجق وجق شده 😀😀


اونهایی که ندیدین , اینم عکسش :


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۸-۲۶ ۱۹ ۲۶۵

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۸-۲۶ ۱۹ ۲۶۵


سلام خوبید ؟؟؟؟

من برگشتم

شرمنده اگه یه مدت نبودم :))))

😉😊😀

منصوره 🌹🌹🌹
15 / 8 / 1396

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۸-۱۵ ۱۹ ۲۵۳

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۸-۱۵ ۱۹ ۲۵۳


  • به نماز که می ایستاد فرشته های سمت راست و چپش عزا می گرفتند .
(( ایاک نعبد )) رو که می گفت , نمیدونستند توی کارهای خوبش بنویسند تا توی دروغ هاش ...

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۲۷ ۱۶ ۳۴۲

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۲۷ ۱۶ ۳۴۲


باشگاه ساخته شد 
اینم آدرسش :))))


حمایت کنید لطفا :)
در ضمن مدیرش من نیستم .

(( با مادرم رفتم از مغازه ی بقالی کمپوت بخرم . قیمت هرکدام از کمپوت ها را پرسیدم خیلی گران بود , حتی کمپوت گلابی هم که ٢۵ تومان بود و از همه ارزانتر بود هم نمی توانستم بخرم . آخر پول ما به اندازه ی سیر کردن شکم خانواده هم نیست . در راه برگشت کنار خیابان این قوطی خالی کمپوت را پیدا کردم . آن را برداشته و با دقت چند بار شستم تا تمیز تمیز شد .

حالا خواهش من این است که شما برادران رزمنده هروقت تشنه شدید با این قوطی آب بخورید تا من هم خوش حال شوم و فکر کنم که توانسته ام به جبهه کمکی کنم ))

بچه ها توی سنگر برای آب خوردن توی این قوطی نوبت می گرفتند , آب خوردنی که همراهش ریختن چند قطره اشک بود .


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۱۴ ۱۶ ۲۷۵

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۱۴ ۱۶ ۲۷۵



ابرو های پر پشت و در هم کشیده , زخم روی صورت , هیکل درشت و صدای زمخت به قول خودش بی توفیقی هایی بود که مجبورش می کرد هر سال نقش شمر را بازی کند .
لباس قرمز رو که می پوشید و کلاه خودش را با آن سه تا پر سرخش رو که روی سر میذاشت دلش می گرفت ... 
رجز که می خواند غصه بیچاره اش می کرد ....
با اسب که می اومد آب رو ببنده بغض گلوش رو می گرفت ...
خنجر رو که می کشید و روی سینه می نشست , شیون
جمعیت بلند می شد , وقتی که بغض شمر می ترکید ....

پی نوشت : عاشورای حسینی رو به همه تون تسلیت عرض می کنم


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۰۹ ۱۵ ۳۶۱

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۰۹ ۱۵ ۳۶۱


داد میزد و گریه می کرد و می گفت : می خواهم صورت برادرم رو ببوسم .

اجازه نمی دادند . دلم سوخت . گفتم : چه اشکالی دارد ؟! بگذارید برادرش را ببوسد .
گفتند : شما اصرار نکنید . نمی شود .... چون این شهید سر ندارد!



منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۰۶ ۱۵ ۲۹۴

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۰۶ ۱۵ ۲۹۴



جاده سرد بود مثل نگاه رهگذران .
ماشین خراب شده بود و برف به شدت می بارید . 
هرچه همسرم دست تکان داد ماشینی نایستاد , فایده ای نداشت .
دریغ از نگاه گرم یک نفر از سرنشینان .
نوزاد شیر خواره ام را که برداشتم همسرم گریه اش گرفت .
بچه را که روی دست نشان دادم , چند تا ماشین ایستاد .


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۰۳ ۱۹ ۳۹۱

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۰۳ ۱۹ ۳۹۱



تعزیه که تمام شد همه صلوات فرستادند . چشم ها همه اشک آلود بود و عده ای هنوز بر سر می زدند و ناله می کردند .
پیرمردی از میان جمعیت برخاست و به طرف تعزیه خوان ها رفت . نزدیک آنها که رسید دستش را بالا برد و سیلی محکمی به صورت شمر زد .
شمر مات و مبهوت کلاه فلزی و شال سرخش را به زمین انداخت و با چشمانی پر از اشک به پیرمرد خیره شد .
پیرمرد شرمنده , دست های خود را گشود و او را در آغوش کشید .
سر به شانه ی او گذاشت و گفت : مرا ببخش جوان ! این سیلی مال تو نبود , مال شمر بود .


بعدا نوشت : دوستان کاش معنای واقعی داستان رو درک کنید .


منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۰۱ ۱۷ ۳۴۱

منصوره 🌹🌹🌹 ۹۶-۷-۰۱ ۱۷ ۳۴۱


۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷

سلام
اینجا قراره جایی باشه برای دوست داشتنی هایم
برای اینکه انرژی مثبت بگیرم
برای دلنوشته هایم
برای خودم و همه ی دوستانم
😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

تاریخ ثبت وبلاگم : ٢۶ / ٣ / ١٣٩۶