یک اردیبهشتی توووووپ

مطالب طنز و اجتماعی فوق العاده قشنگ

جشن پتو

  • منصوره 🌹🌹🌹
  • شنبه ۱۴ بهمن ۹۶
  • ۲۱:۰۰


کتاب جشن پتو / به اهتمام : عبدالرحیم سعیدی راد

بر خلاف چیزی که خیلی ها فکر می کنند جبهه فقط جنگ نبوده و این وسط ها گاهی اوقات اتفاقات خواسته و ناخواسته ای رخ میداده که بسیار جالب و خنده دار بودند . در این کتاب صدها خاطره ی فوق العاده طنز و جالب از جبهه وجود دارد که بسیار خنده دار هستند . خاطراتی که در باطن پر از عشق و ایثار و محبتند .
خاطرات بچه هایی که در حین شلوغی و شیطونی خدا خواسته شان ...

🌹🌹 راستش این یکی از بهترین کتاب هایی است که در زندگی ام خوانده ام 🌹🌹

قسمتی از داستان : چهار خاطره از این کتاب برایتان می نویسم , نظر فراموش نشود دوستان

(( عطر بزن , ثواب داره ))
شب جمعه همه تو سنگر جمع شده بودیم واسه خواندن دعای کمیل . چراغ ها خاموش بود و مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود .
یکدفعه یکی از بچه ها اومد گفت : اخوی بفرما ! عطر بزن .... ثواب داره
- آخه الان وقتشه ؟
- بزن اخوی ... بو بد میدی .... امام زمان ( عج ) نمیاد تو مجلسمون ... بزن به صورتت کلی هم ثواب داره !
بعد دعا که چراغ ها روشن شد صورت همه سیاه بود , تو عطر ها جوهر ریخته بود ....
بچه ها هم کم نیاوردند و بک جشن پتوی حسابی براش گرفتند !

(( عراقی سرپران ))
اولین عملیاتم بود . بس که گفته بودند ممکن است در دل شب یک عراقی بهتون حمله کنه و سرتون رو با سیم مخصوص ببره دچار وهم و ترس شده بودند .
ساکت و بی سرو صدا در یک ستون طولانی روی زمین می خزیدیم که ناگهان دیدم یک نفر دارد کنارم نفس نفس میزند . فهمیدم که همان عراقی سرپران است . نزدیک بود از ترس سکته کنم . تا دست طرف بالا رفت دیگه معطل نکردم و با قنداق سلاحم محکم تو پهلوش کوبیدم و فرار را بر قرار ترجیح دادم . 
فردا معاون گروهان گفت : دیشب اتفاق عجیبی افتاده است . معلوم نیست کدام شیر پاک خورده ای به پهلوی فرمانده ی گردان کوبیده است که همون اول بسم الله دنده هایش خورد شده است و روانه ی بیمارستان شده است .
از ترس صدایش را در نیاوردم که آن شیر پاک خورده من بوده ام !

(( تسبیحت رو بده یک دور بزنیم ))
نشسته بودیم دور آتش و درد و دل می کردیم و هرکی تسبیح داشت , با آن دوری میزد و ذکری می گفت . وقتی دیدم تسبیحی همراهم نیست از روی عادت به بغل دستیم گفتم : تسبیحت رو بده یه دوری بزنیم !
گفت : بنزین نداره اخوی !
گفتم حتما داره شوخی می کنه . به دیگری گفتم , اون هم گفت : پنچره !
به یکی دیگه گفتم , گفت : نه داداش می بری چپ می کنی , حال و حوصله ی دعوا مرافعه ندارم .
همه خندیدند . تازه فهمیدم حرف هاشون عین همون عباراتی بود که خودم یادشون داده بودم . فهمیدم خانه خراب ها دارند تلافی می کنند .

(( طومار ))
اوضاع تدارکات بدجور بهم ریخته بود . آه در بساط نداشتیم . به پیشنهاد یکی از بچه ها تصمیم گرفتیم طوماری از خوراکی های تدارکات تهیه کنیم و برای مقامات بفرستیم .
طومار آماده شد و همه مون امضاش کردیم . شرح بعضی اقلام چنین بود : نخود , چهار عدد - لوبیا , پنج عدد - روغن نباتی , یک گرم - برنج , دو مثقال و به همین ترتیب تا آخر ...
بعضی از بچه ها کنار امضاهاشون گوشه و کنایه هایی هم نوشتند و طرح های قشنگی کشیدند . فکر می کنم آن طومار به یاد ماندنی ترین طومار جبهه شد .

🌸🌸 انتخاب بهترین داستان به عهده ی خودتان 🌸

🍇🍇 بچه ها بیایید با حمایتمون نشان دهیم که ایرانی مدافع ایران است 🍇🍇

دیگر کتاب های معرفی شده : تن تن و سند باد - مگیل - آواز هایم برای تو -

  • نمایش : ۳۷۳
  • حسان ...
    اولیش خیلی خوب بود
    آره قشنگ ترین توی این 4 تا بود 
    N@f@s 2000
    عالی بود
    مرسی
    Maryam mariyana
    عطر بزن ثواب داره :-)))
    شما هم بزن
    ثواب داره 😉😉😉
    تکراری Tekrari
    همه رو دوس داشتم
    اولی رو دوس تر
    منم همینطور :))))
    کتابش خیلی جالبه =))
    مهدی دریانورد
    یادش بخیر دبیرستان و راهنمایی اینکارا زیاد کردیم
    مدرسه خوابگاهی بودم من
    چقد زود گذشت
    ما از ایجور خاطره ها نداشتیم :(
    کاشکی داشتیم 😭😭
    پیام غدیر ...
    خیلی قشنگ بود ممنون
    امیدوارم مفید بوده باشه ^___^
    تنها ...
    ممنون آبجی
    خواهش می کنم 😊😊😊
    ♕αяαмεsн♕ ...
    عالییییییییییی
    بلهههههههه دیگهههههه
    😁😁😁😁
    kerman man
    سلام
    درود بر شما
    سپاس :)))
    👼😘فرشـ👼ـتـه بـی بـال 😊😍
    به به کتاب قشنگیه هااااا اگه بتونیم پی دی افشو جور کنیم عالیه
    من چون خودم طرفدار کتاب کاغذی ام سراغ می دی اف ها نمیرم 😉😉
    Alireza z.i
    فقط اولیه :))
    من سعی کردم هر همه نوع ژانر خاطره بنویسم .
    اولیش طنز بود برای همین مورد علاقه ی همه :))))))
    علیـ ــر ضــا
    😀😀 
    جشن پتو در خوابگاه دانشجویی 
    آری آری خوب بودند 
    ما که کلا نداشتیم و نخواهیم داشت
    مسـ ـتور
    حتی الانم که پیشمون نیستن خاطره هاشون لبخند رو به لبامون هدیه میدن (: 
    نمیشه انتخاب کرد همشون شیرینن ((: 
    همه ی خاطرات حتی خاطرات غمناک جنگ هم درون خود شیرینی های زیبایی دارند :)))
    حوا ...
    ممنون :)
    😉😉😉
    mohi :)
    خیلی باحال بود خدایی :-D 
    ممنون (:
    خاطرات توی کتابش محشرتره :))))
    miss bell
    وقتی داستانای شهیدا رو میخونم 
    تازه میفهمم کجا چیم:)
    این خیلی خوبه :))))
    حانی ...
    :))))))))))
    😀😀
    مهربانم !!!
    فقط اولی 😂
    فقط همه شون 
    خخخخخخ
    Mr Civil
    سلام
    خیلی عالی بود
    البته برای بار دوم نیست که این مطلب رو میذارین؟ خیلی آشناست برام..
    شما تازه وبم رو دنبال کرده اید و نمیدونید ...
    من هر پست رو چند بار منتشر می کنم
    Mr Civil
    آها اره درسته :)))
    مشکلی پیش نمیاد ؟ چون فک کنم تو قوانین بیان نوشته ارسال مطلب تکراری ممنوعه :/
    پیش نمیاد
    دخی تهرونی😚😚
    خیلی عالیه-_^
    آرهههههههه
    خیلیییییی =)
    قـ د ح
    عالی بود منصوره بانو
    خیلی ممنونم :)))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    سلام دوستان
    فقط یادتون باشه دنبالم کنید حتما دنبالتون می کنم
    با تبادل لینک هم موافقم
    نظر هم فراموش نشود
    امیدوارم از مطالب من خوشتون بیاد
    (( کپی از مطالب فقط با ذکر منبع ))
    خوش آمدید دختر پسرای گل به
    وبلاگ یک اردیبهشتی توووووپ

    تاریخ ثبت وبلاگم : ٢۶ / ٣ / ١٣٩۶