نکته : داستان هایی که تحت برچسب داستان های واقعی منتشر می کنم هیچ کدام داستان های خودم نیستند پس لطفا پیام های بی ربط ارسال نکنید , راوی داستان ها را هم می نویسم ))


حکمت خداوند


مادر خدا بیامرزم به صورت مداوم آبریزش بینی داشت و اذیت می شد . 

هیچ دکتری نتوانست خوبش کند تا اینکه یک دکتر با یک عدد قرص این آبریزش را بند آورد .

همه ی ما متعحب و در حین حال خوشحال بودیم .

چند ماه بعد از این ماجرا مادرم اختلال حواس گرفت و اموراتش مختل شد .

وقتی مادرم را بردیم پیش متخصص مغز و اعصاب , دکتر گفت : مغز مادرم اب آورده . و همین هم عامل فوت مادرم شد .

اینجا بود که ما حکمت ان آبریزش دائمی بینی را فهمیدیم .


راوی : حجت الاسلام ابولقاسم شهباز