مرحوم پدرم حدود سی سال موذن مسجد محله مان بود.

ایشان یکبار به من گفتند :

 یک روز صبح که از خواب بلند شدم اشتباهی عقربه های ساعت را یک ساعت جلوتر دیدم و به خیال اینکه وقت نماز است به مسجد رفتم و اذان گفتم . با اذان من خیلی ها از خواب برخاستند و چه بسا نماز خواندند .

وقتی متوجه اشتباهم شد خیلی تاسف خوردم که چرا این اتفاق رخ داد .

فردا مردی نزدم آمد و برای نجات جان خودش و خانواده اش از من تشکر کرد . وقتی قضیه را پرسیدم گفت : دیشب وقتی شما اذان گفتید من از خواب پریدم متوجه بوی شدید گاز شدم که به خاطر نشتی , همه ی فضای خانه را گرفته بود . مطمئنم اگر شما اون وقت شب اذان نمی گفتید شاید ما تا ابد در خواب می ماندیم

وقتی حکمت اذان بی موقع را فهمیدم خدا را برای این اشتباه ناخواسته که مرتکب شده بودم شکر کردم 


راوی : اصغر عرفان