گفت : پسرم بیا ناهار بخوریم .

پرسید : ناهار چی داریم مادرجان ؟

گفت : باقالی پلو با ماهی 

با خنده گفت : امروز ما این ماهی را می خوریم و روزی این ماهی ها ما را می خورند .


چند سال بعد ..... والفجر ٨ ..... درون اروند گم شد .... و مادر تا آخر عمر ماهی نخورد 😢😢😢